X
تبلیغات
وبلاگ هواداران احسان علیخانی

وبلاگ هواداران احسان علیخانی

جایی را برای گناه کردن انتخاب کنید که خدا نباشد...

سلام دوستان عزیزم .....

برای مشاهده شعبه ۲ این وبلاگ میتونید به آدرس زیر مراجعه کنید :

 

WWW.Ehsan_Alikhani60.mihanblog.com           

+ نوشته شده در  سیزدهم تیر 1389ساعت 22:42  توسط فاطیما  | 

                        

            

احسان علیخانی:«اشتباهم این بود كه خودم را به خاطر مهمان‌هاي برنامه هزينه كردم»
  علیخانی به دلیل انتقاد از وزیر راه برای همیشه از تلویزیون رفت .
آخرين قسمت از برنامه «ماه عسل» در حالي به روي آنتن رفت كه پخش زنده آن متوقف و به جاي آن پيام‌هاي بازرگاني به روي آنتن رفت.  آخرين قسمت از برنامه «ماه عسل» كه در ايام ماه مبارك رمضان به طور زنده روي آنتن مي رفت، روز عید فطر پخش شد.
بنابراين گزارش، در دقايق پاياني اين برنامه عليخاني اعلام كرد كه اين آخرين اجراي من در برنامه «ماه عسل» است و ديگر مجري اين برنامه نخواهد بود. وي در بخشي از اظهارات خود گفت: ما مي‌رويم تا كساني كه از ما بهتر هستند به اجراي اين برنامه بپردازند. بسياري نسبت به اين برنامه لطف داشتند اما برخي هم نسبت به لحن و نوع كلام من در اين برنامه اعتراض داشتند.همچنين او در ادامه سخنان خود به كم تحملي برخي از مسئولان اشاره كرد كه نمي‌توانند حتي نقدهاي بسيار معمولي را تحمل كنند. اين برنامه بخش‌هاي معنوي نيز داشت كه ما از آنها بهره برديم كه برخي متوجه اين بخش معنوي نشدند.
عليخاني در حال صحبت با بينندگان بود كه اين برنامه يكباره و حتي بدون پخش شدن تيتراژ پاياني قطع و به جاي آن پيام بازرگاني به روي آنتن رفت. پس از پايان پيام‌هاي بازرگاني نيز پخش تكرار قسمت پاياني مجموعه تلويزيوني «پنجمين خورشيد» به كارگرداني عليرضا افخمي آغاز شد و اين در حالي بود كه احسان عليخاني از اين برنامه به عنوان آخرين اجراي خود ياد مي‌كرد و خود را از اين پس «يك بيننده تلويزيون» مي‌ناميد.
اين مجري و يكي از تهيه‌كنندگان ويژه برنامه «ماه عسل» پيش از آخرين برنامه گفت: داشتن جسارت يكي از ويژگي‌هاي مهم يك مجري است و گوينده‌اي كه جسارت نداشته باشد فرقي با يك بازيگر ندارد.
احسان عليخاني درباره بازخوردهاي اين برنامه در ميان مردم و اين‌كه آيا آمار مشخصي از سوي روابط عمومي سازمان در اين‌باره به آن‌ها ارايه شده است يا خير؟ گفت: واكنش‌هايي كه نسبت به برنامه نشان داده شد، چه از طريق تلفن و اس‌ام‌اس، و چه از طريق مطبوعات و مردم، حاكي از اين است كه برنامه ديده شده است؛ روابط عمومي سازمان هم آماري به ما نداده است، ولي از حجم بالاي تماس‌ها و واكنش‌هاي مردم خبر داده است كه در ميان آن‌ها و بد هم وجود دارد.
وي درباره ميزان واكنش‌هاي منفي و انتقادهاي مردم نسبت به اين برنامه اظهار كرد: آن‌چه اهميت دارد اين است كه برنامه ديده مي‌شود، حال ممكن است برخي نوع اجرا را دوست نداشته باشند، يا اين‌كه از فلان مهمان برنامه خوششان نيايد.
عليخاني در پاسخ به اين پرسش كه به نظر مي‌رسد معيار شما براي انتخاب مهمان‌هايتان استثنابودن آن‌ها در حوزه خاصي بوده است، آيا مبناي مشخص و تحقيق و پژوهش خاصي براي انتخاب مهمان‌ها و و تعيين اين استثنا بودن آن‌ها وجود داشته است؟ گفت: مهمان‌هايي كه دعوت كرديم لزوما استثنايي نبودند، ولي كساني را آورديم كه از بطن مردم‌اند، قصه و غصه‌هاي زيادي دارند، ولي در طول سال ديده نشده‌اند.
وي ادامه داد: چند روز قبل از آغاز برنامه دور هم جمع شديم و از طريق مطبوعات، اينترنت و دوستان مختلفي كه در شهرستان‌ها داشتيم يك ليست 70، 80 نفره جمع‌آوري و آن‌ها را اولويت‌بندي كرديم و سپس به سراغ آن‌ها رفتيم.
مجري برنامه‌ي «ماه عسل» اظهار كرد: برخي از مهمان‌ها را نيز مردم از طريق اس‌ام‌اس به ما معرفي كردند كه البته از ليستي كه فراهم كرده بوديم تعدادي علي‌رغم اين‌كه قصه‌هاي جذابي داشتند راضي نشدند كه در برنامه ما شركت كنند، چون دوست نداشتند قصه‌هايشان رسانه‌يي شود.
وي با بيان اين‌كه امسال مهمان‌هاي شهرستاني ما نسبت به سال‌هاي گذشته بيشتر بود، در پاسخ به اين پرسش كه آيا به دنبال اين بوديد كه از افراد برجسته و سرشناس كشور در حوزه‌هاي مختلف دعوت كنيد ولي به دليل محدوديت‌هاي رسانه‌اي و يا احتمالا ممنوع‌التصوير بودن آن اشخاص موفق به اين كار نشديد گفت: ما به هيچ وجه به دنبال دعوت از افراد و شخصيت‌هاي برجسته نبوديم، ولي در موارد معدودي به دليل برخي مسؤوليت‌ها نتوانستيم از افرادي براي شركت در برنامه دعوت كنيم.
عليخاني درباره‌ي اهميت جسارت داشتن مجري در اجراي زنده و اين‌كه اين جسارت به گونه‌اي باشد كه از عرف و آن‌چه رسانه، مخاطب و مسوولان برمي‌تابند خارج نشده و به پررويي تعبير نشود، گفت: بدون شك داشتن جسارت يكي از ويژگي‌هاي مهم يك مجري است و گوينده‌اي كه جسارت نداشته باشد، فرقي با بازيگر ندارد. البته جسارتي كه مثبت و مورد قبول مردم باشد.
وي ادامه داد: من به عنوان گوينده ملزم هستم مثل مردم فكر كنم، چون نماينده مردم در رسانه و شاهدي از واكنش‌هاي آن‌ها هستم، اصلا وظيفه من به عنوان گوينده اين است كه مثل مردم تعجب كنم، گريه كنم، سوال كنم، بخندم و ...
مجري و تهيه‌كننده ويژه برنامه «ماه عسل» در پاسخ به اين پرسش كه به اعتقاد برخي از بينندگان برنامه جسارت شما گاهي به سمت پررويي مي‌رود نظر شما در اين‌باره چيست؟ اظهار كرد: من اعتقاد ندارم كه اين اتفاق افتاده باشد به هرحال هركسي سليقه‌اي دارد اما كاري كه من امسال شايد به اشتباه انجام دادم اين بود كه خودم را به خاطر مهمان‌هاي برنامه هزينه كردم.
وي توضيح داد: برخي از مهمان‌ها اولين‌بار بود كه پشت دوربين قرار مي‌گرفتند، استرس داشتند يا ظرفيت صحبت‌كردن را نداشتند، من خودم را در مواقعي ظالم نشان دادم تا مظلوميت مهمان برنامه نشان داده شود و اين فرق برنامه ما با برنامه‌هاي ديگر است.
عليخاني درباره هماهنگ‌شدن خود و مهمان‌ها قبل از آغاز برنامه نيز اظهار كرد: من هرگز قبل از برنامه با مهمان‌ها حرف نمي‌زنم چون مي‌خواهم گفت‌وگو بكر و مستند باشد.
وي در پاسخ به اين پرسش كه اين عدم هماهنگي قبل از برنامه شايد اين شبهه را در بينندگان به وجود بياورد كه شما آماده نيستيد يا مطالعه نداشته‌ايد گفت: اين‌كار سخت و به نوعي ريسك است، اما من دوست دارم مهمانم را اولين‌بار روي آنتن ببينم و به او سلام كنم. البته درباره موضوع گفت‌وگو و كليات آن از قبل فكر مي‌كنم.
وي ادامه داد: مطمئن باشيد من از همه كساني كه برنامه را مي‌بينند مهمان‌هاي دعوت‌شده را بيشتر دوست دارم و برايم مهم است كه آن‌ها محبوب از استوديو بيرون بروند.

+ نوشته شده در  هفتم دی 1388ساعت 23:24  توسط فاطیما  | 

مصاحبه ی احسان با سایت تبیان

گفت و گویی صمیمی با احسان علیخانی

احسان علیخانی

پنج سال است به خاطر لطف مردم اجرا می‌کنم

احسان علیخانی که از ابتدای ماه رمضان امسال برنامه "ماه عسل" را اجرا می‌کند، حضور در برنامه مناسبتی شبکه سه و پنج سال اجرا در تلویزیون را صرفا به خاطر لطف مردم و استقبال مخاطبان می‌داند.

به گزارش خبرنگار مهر، نوع اجرای علیخانی در برنامه ماه رمضان شبکه سه و برخی برخوردهای او با میهمانان "ماه عسل" موافقان و مخالفان زیادی دارد. این مجری جوان که چند سال پیش ناگهان جانشین فرزاد حسنی شد و حالا دیگر به مجری ثابت این برنامه شده است. با او درباره اجرا، "ماه عسل" و... سخن گفته‌ایم.

* برای شروع بگویید خودتان را چقدر مجری موفقی می‌دانید؟

ـ احسان علیخانی: این سئوال را من نباید جواب بدهم. این را باید از مخاطب بپرسید.

* چرا اجرای یک برنامه زنده را در یک ساعت پربیننده اجرا می‌کنید؟

ـ به خاطر لطف مردم پنجمین سالی است که اجرا می‌کنم. مردم من را دوست داشتند. اگر عالی‌ترین مقام کشور هم یک مجری را به برنامه زنده معرفی کند ممکن است در ابتدا او را به برنامه راه بدهند، اما وقتی اجرای او بد باشد همان مقام روز دوم می‌گوید مجری برنامه را تغییر بدهند. اجرا جایی نیست که رانت به درد شما بخورد، چون همه اظهار نظر می‌کنند. یک وزیر ممکن است بد عمل کند اما 50 نفر کار او را آنالیز می‌کنند، ولی کار ما طوری است که 70 میلیون درباره آن اظهار نظر و انتقاد می‌کنند.

* شما می‌گویید مخاطب شما را قبول دارد، برای همین روی آنتن اجرا دارید؟

ـ صد درصد. چیزی غیر از این نیست.

* یعنی 70 میلیون مخاطب شما را قبول دارند!

ـ منظورم همه مخاطبان نبود. ما منتقدان سرسخت بسیار جدی هم داریم که اصلاً دوست ندارند برنامه را بینند، ولی کسانی هم هستند که برنامه را می‌بینند. در همه جای دنیا رسانه همین است. همه برنامه را نمی‌بینند. کاملاً سلیقه‌ای است.

* لحن و نگاه شما در اجرا به میهمانان برنامه از بالا به پائین است. البته کلمات ایرادی ندارد، اما لحن‌ چرا.

ـ این را کی می‌گوید؟ این نظر شما است یا مردم؟

* نظر من است.

نوع اجرای علیخانی در برنامه ماه رمضان شبکه سه و برخی برخوردهای او با میهمانان "ماه عسل" موافقان و مخالفان زیادی دارد. این مجری جوان که چند سال پیش ناگهان جانشین فرزاد حسنی شد و حالا دیگر به مجری ثابت این برنامه شده است. با او درباره اجرا، "ماه عسل" و... سخن گفته‌ایم.

ـ پس نظر جمع نیست. نظر یک نفر مثل شما است.

* خب من به عنوان یکی از مخاطبان حق دارم اجرای شما را ارزیابی کنم.

ـ صد درصد می‌توانید اظهار نظر کنید. من برای لحن تعریف دارم. لحن بد به نظر من یعنی فحش، وقاحت و بی‌ادبی.

* چرا وقتی میهمان شما مشغول حرف زدن است، شما وسط بحث مسیر را تغییر می‌دهید؟

ـ ما از آوردن میهمان هدف داریم. شک نکنید من میهمان را ول نمی‌کنم.

 

*مثلاً در یکی از برنامه‌ها میهمان برنامه دختری بود که همراه پدرش آمده بود. دختر بعد از چند ماه کما و پشت سر گذاشتن جلسات فیزیوتراپی بهتر شده بود. در آن برنامه پدر دختر داشت شرایط آن زمان را می‌گفت و اینکه پزشکان ما روانشناسان خوبی باشند، اما شما بحث را قطع کردید و به دختر گفتید چرا به پدرت این طوری نگاه می‌کنی!

ـ شنیدن یک بحث تخصصی درباره پزشکان بهتر است یا نگاه معصومانه دختر به پدرش. اجرا به مراتب سخت‌تر از بازیگری است. شما باید تمرکز زیادی داشته باشید. حواستان به همه چیز باشد. مجری هویت برنامه است. قرار نیست کنار میهمان بنشیند و مرتب با او پاسکاری کند. مجری باید تحلیل خودش را ارائه دهد. من هم سعی می‌کنم مثل مخاطبم باشد. وقتی او می‌خندد من هم بخندم.

* مسلماً مجری برنامه باید هدایت‌‌کننده مباحث باشد، اما نه اینکه بحث را بیراهه بکشاند.

ـ اگر شما قبول دارید مجری باید هدایت‌کننده باشد، بنابراین صلاح دانستم محور بحث را عوض کنم. در آن برنامه‌ که مثال زدید با حرفی که من به آن دختر زدم یکی از زیباترین پلاتوها درآمد. البته درست می‌گویید. من هم وقتی کاری را می‌بینم خیلی بدسلیقه‌ام. هر برنامه‌ای را نگاه نمی‌کنم. به عنوان مخاطب می‌نشینم و چند ایراد هم می‌گیرم. ما دو دسته مخاطب داریم. یا ما را دوست دارند یا دوستمان ندارند.

برای من جالب است اگر دوستمان ندارند چرا نگاه می‌کنند. اگر در این برنامه من مرتضی مهرزاد را اذیت نمی‌کردم چیزی نمی‌گفت یا مادر او فردای آن روز که به برنامه آمدند به من زنگ نمی‌زد. گریه نمی‌کرد تا بگوید بچه من را زنده کردی. مشکل ما این است فاصله جسارت و وقاحت را در فرهنگمان نشناختیم. مردم کلی حرف برای گفتن و خیلی دغدغه دارند، اما وقتی یک مجری در سن و سال من این حرف‌ها را می‌زند. می‌گویند وای بچه پررو!

* نوع بیان شما ایراد دارد.

ـ نه اینطور نیست. برخی دوستان ما یک سوپراستار می‌آورند. در این برنامه‌ها مجری هم نیاید او بلد است صحبت کند، حتی اگر بیل جلویش بگذارند با او حرف می‌زند، اما ما میهمانانی به برنامه دعوت می‌کنیم که وقتی از پله‌های ساختمان تولید بالا می‌آید دست و پایش می‌لرزد، حتی بسم الله الرحمن الرحیم هم به دلیل استرسی که دارد نمی‌تواند درست بگوید. بنابراین با هر یک از میهمانان باید با ترفندی حرف بزنم. مثلاً مهمانی داشتیم که احساس می‌کردم اگر او را عصبی نکنم نمی‌تواند حرف بزند.

* در برنامه "ماه عسل" با آنکه بارها تاکید کرده‌اید شعاری نیست، اما خیلی شعار می‌دهید. به خصوص وقتی از افراد خیّر در برنامه دعوت می‌کنید مثل همان خواهر و برادری دانشجو که در کمیته امداد فعالیت می‌کردند.

ـ یک جاهایی شعار قشنگ است. اذان چند دفعه در طول روز پخش می‌شود. می‌خواهید اذان را حذف کنید تا ریا نشود.

* اما اذان را نمی‌توان با یک برنامه اجتماعی مقایسه کرد.

اگر عالی‌ترین مقام کشور هم یک مجری را به برنامه زنده معرفی کند ممکن است در ابتدا او را به برنامه راه بدهند، اما وقتی اجرای او بد باشد همان مقام روز دوم می‌گوید مجری برنامه را تغییر بدهند. اجرا جایی نیست که رانت به درد شما بخورد، چون همه اظهار نظر می‌کنند. یک وزیر ممکن است بد عمل کند اما 50 نفر کار او را آنالیز می‌کنند، ولی کار ما طوری است که 70 میلیون درباره آن اظهار نظر و انتقاد می‌کنند.

ـ وقتی شما از جایی رد می‌شود یک نفر فوت کرده، می‌گویید الله اکبر. این یک صحنه مذهبی است یا اجتماعی؟ اذان در دهان شما شعار است. ما در "ماه عسل" دنبال شعاری هستیم که پشت آن شعور باشد. من در برنامه از کلمات عربی یا قرآن استفاده نمی‌کنم، چون برنامه مذهبی نیست و به درد من نمی‌خورد. من هم توانایی آن را ندارم. ما دنبال شعور هستیم تا شعار. وقتی در برنامه از افراد خیّر دعوت کردیم. من هم دوست ندارم، چون ریا می‌شود، اما ما در این زمانه مجبوریم چرا که در دوره حضرت علی (ع) زندگی نمی‌کنیم تا هر کس بداند چه می‌کند. هدف ما فرهنگسازی است.

* شما که هدفتان فرهنگسازی است، چرا تلنگرتان نسبت به مسئولان کمتر است؟

ـ اتفاقاً تلنگرم من به مسئولان کم نیست. مثلاً در همان برنامه خواهر و برادر دانشجو وقتی گفتند آرزوی یک بچه یک تکه گوشت مرغ است، گفتم متاسفم برای مملکتی که دم از عدالت علی (ع) می‌زند، اما آرزوی یک بچه یک تکه مرغ است.

* در این برنامه این حرف را زدید، اما در چهار برنامه قبل از آن اینطور نبود؟ در واقع گزند به مسئولان در برنامه‌ سال‌های گذشته بیشتر بود.

ـ  شاید با خیلی از حرف‌های شما موافق باشم، اما با این موافق نیستم. چون ما در "ماه عسل" مردم را بغل گرفتیم و به مسئولان نگاه کردیم. اتفاقاً به دوستان گفتم ما در "ماه عسل" به اندازه دو سال گذشته حرف زدیم. در این برنامه من فتوایی از آیت‌الله فاضل لنکرانی گفتم که آقایان مدیر و مسئول نمی‌خواهد مستحبات انجام دهید، بروید مشکل مردم را حل کنید. یا درباره تصادفات خیلی حرف زدیم. یا در گفتگو با آقای نیری گفتم مردم ولی نعمت ما هستند، چرا که در جشن نیکوکاری بیشترین کمک را می‌کنند.

* و صحبت آخر.

ـ ممنونم از محبت شما.

+ نوشته شده در  هفتم دی 1388ساعت 23:10  توسط فاطیما  | 

یا حسین ....

احسان جون

مرا دوست نداشتند اما برنامه ام را ديدند!
اگر تمام مدت زمانى را كه پيش از اين مصاحبه، صرف گفتگوهاى خودمانى با احسان عليخانى كرده بودم محاسبه كنم، فكر مى‏كنم من و او در سه چهار سال گذشته، حدود پنجاه، شصت ساعت با يكديگر همكلام بوده‏ايم. با اين وجود تمام دقايق اين مصاحبه برايم «تازگى» داشت، ضمن آن كه اعتقاد دارم اين مصاحبه مى‏توانست حداقل سه، چهار ساعت ديگر ادامه پيدا كند و لااقل براى خودم «جذاب» باقى بماند. حرف‏هايى كه احسان عليخانى درباره علاقه‏هايش به سينما زد، فوق‏العاده «بكر» و جديد بود و وقتى قرار شد درباره وضعيت عمومى تلويزيون حرف بزنيم نيز از محافظه‏كارى‏هاى مرسوم، فاصله زيادى گرفت.

براى آن كه راحت حرف بزنيم، ترجيح دادم از ضبط صوت استفاده نكنم و او هم آنقدر به من اعتماد كرد تا حرف‏هايش را در حافظه‏ام ضبط كنم و فقط «سرفصل‏ها» را روى كاغذ بياورم. البته اين اعتماد «دوسويه» بود چون من هم خوب مى‏دانم كه احسان پاى حرف‏هايش مى‏ايستد و جزو آنهايى نيست كه براى واقعى بودن حرف‏هاى او در اين گفتگو، به ارائه نسخه صوتى مصاحبه نياز داشته باشم!
گفتگو از ساعت 15 روز سه‏شنبه 12 آبان شروع شد و حدود سه ساعت طول كشيد. آن طور كه خودش مى‏گفت و مى‏شد در چهره‏اش هم متوجه شد، سه چهار روز با سرماخوردگى دست و پنجه نرم كرده بود اما قصد داشت بعد از مصاحبه با دوستانش به سالن ورزشى برود و فوتبال بازى كند! مى‏گفت: «سرماخوردگى‏هاى اين دوران با سرماخوردگى‏هاى دهه 60 و 70 كلى تفاوت دارند و ويروس‏ها تغيير ماهيت داده‏اند»!
احسان عليخانى، از شانس‏هايى كه در ساليان اخير به او داده شده، به صورت مفيد استفاده كرده است. اجراى تلويزيونى و ديده شدن برابر مخاطب تنها گوشه‏اى از فعاليت‏هاى اوست. احسان در تلويزيون برنامه ساخته، طرح داده، تهيه‏كنندگى كرده و آدم موثرى بوده اما در سينما كه زمانى تمام آرزوهاى زندگى‏اش به آن ختم مى‏شده، از دستيارى دوم كارگردان بالاتر نرفته است! گاهى اوقات نمى‏دانى زمانه قرار است چه آينده‏اى را برايت رقم بزند.
 براى دقايقى از خسرو شكيبايى حرف زد. اين دقايق، طلايى‏ترين لحظه‏هاى اين گفتگو بود؛ براى هر دوى ما!
 اين گفتگو درست در روز خاكسپارى مسعود رسام انجام شد. احسان از رسام تمجيد كرد و گفت: «او در دوران خودش، نمره بيست گرفت. اگر صداوسيما در تمام زمان‏ها، آدم‏هايى مثل «رسام» را در اختيار داشته باشد، در رقابت با ديگران به هيچ رسانه‏اى نمى‏بازد.»
 از آن بارانى خوشرنگى كه در «خانه سبز» بر تن خسرو شكيبايى بود هم غافل نبوديم! احسان مى‏گفت: «حتى با اين بارانى هم ارتباط روحى داشتم. آقاى شكيبايى آنقدر نقشش را خوب بازى كردكه من مى‏خواستم براى پوشيدن يك باراني شبيه باراني او، وكيل بشوم و وكيل بشوم تا شبيه خسرو شكيبايى باشم»!


از پخش «ماه عسل» چند ماه گذشته و آن‏هايى كه مى‏دانند ما به هم نزديك هستيم، شايد بپرسند: اين مصاحبه چرا اينقدر «دير» انجام مى‏شود؟
 در اين چند هفته مرتب در سفر بودم.
 چرا همان روزهايى كه برنامه پخش مى‏شد، قبول نكردى كه مصاحبه كنيم؟ آن روزها، بالاخره براى يك مصاحبه دو، سه ساعته وقت داشتى.
 دوست داشتم برنامه تمام شود. خودم از آن فاصله بگيرم و اتفاقاتش را از بالا نگاه كنم و سپس درباره‏اش حرف بزنم. وقتى در جريان پخش يك برنامه از آن دفاع كنى يا به توجيه خودت بپردازى، حرف‏هايت كليشه‏اى مى‏شود. طبق معمول مى‏خواهى از اشكالات بگويى و آنها را «رفو» كنى.
 در فرهنگ تلويزيون ما، «سلام» آغاز يك برنامه است و وقتى مجرى «خداحافظى» كند، برنامه از نظر مخاطب رسماً تمام شده است. «ماه عسل» در آخرين قسمتش، «خداحافظى» تو را نداشت. يعنى مى‏شود گفت: «ماه عسل 88 هنوز تمام نشده است»! چون آنتن از تو گرفته شد. دليل تاخير در انجام اين مصاحبه، همان اتفاق آخرين قسمت نبود؟
 شايد همين‏طور باشد! اگر اجازه بدهى از اين مسأله بگذريم!
 تا همين جا هم كه گفتى خيلى خوب است!
 بدون پرده بگويم: تا مدت‏ها بابت همان اتفاق «گيج» بودم اما به هر حال گذشت.
 براى گفتگوى ويژه شماره قبل با شاهرخ استخرى حرف زدم. در لابه‏لاى حرف‏هايش گفت: «من هرگز پديده نشدم و آرام آرام جلو رفتم. چهره‏ام هيچ وقت براى مخاطب در يك نقش اصلى، جديد نبود و...» فكر مى‏كنم تو هم در تلويزيون هرگز «بمب» نشدى و چند سالى طول كشيد تا «جا» بيفتى.
 بله و از اين مسأله خوشحال هم هستم. من از سال 77 به سمت فعاليت‏هاى تصويرى رفتم. خيلى كارها انجام دادم. دستيار سه كارگردان بودم. گزارش گرفتم، مستند ساختم، كلى برنامه ضبط كردم.
 هدفت از همان ابتدا اين بود كه «مجرى» بشوى؟
 اصلاً به اينكه روزى مجرى بشوم، فكر هم نمى‏كردم. من مثل خيلى‏هاى ديگر كه الان روزنامه‏نگار، عكاس، مجرى يا گوينده اخبار هستند عاشق سينما بودم. يعنى سينما «هدف» ما بود اما خودمان هم نفهميديم چه شد كه به سمت و سوى ديگرى كشيده شديم. خانواده من مخالف سرسخت ورود من به سينما بودند. در دورانى كه پيش‏دانشگاهى مى‏خواندم، مى‏خواستم سينما را به عنوان رشته دانشگاهى‏ام انتخاب كنم. آن زمان در دفتر يكى از دوستانم «شات ليست» مى‏كردم و آرزوى بزرگم سينما بود. دو برخورد با احمد نجفى و فرهاد اصلانى داشتم و يادم مى‏آيد كه هر دو گفتند: «به سينما به عنوان يك شغل نگاه نكن! در يك رشته ديگر دانشگاه را تمام كن و سينما را در كنارش داشته باش.»
 تو چه تصميمى گرفتى؟
 هم حرف آنها و هم فشار خانواده باعث شد به فكر تحصيل در سينما نباشم. در رشته مديريت بازرگانى دانشگاه تهران رتبه سه رقمى به دست آوردم و با اين رشته توانستم فشار خانواده را تا اندازه زيادى كم كنم اما دغدغه درونى‏ام سينما بود.
 خانواده مى‏دانستند كه گرچه در دانشگاه تهران «مديريت بازرگانى» مى‏خوانى اما حواست به سينماست؟
 بله مى‏دانستند. در فيلم «بهشت آبى» ساخته احمد مرادپور دستيار صحنه بودم. مى‏دانى كارم چه بود؟ اينكه خاك بردارم و آن را مقابل «فن» رها كنم تا به صورت عبدالرضا اكبرى بخورد! اهالى خانواده فكر مى‏كردند سينما براى من «هوس» است. حميد آخوندى يكى از تهيه كنندگان سينما و تلويزيون از دوستان خانوادگى ماست. برادرم (حميدرضا) با او تماس مى‏گيرد و مى‏گويد: «يه كارى كنيد تا اين هوس از سر احسان بيفتد»! آخوندى هم به او قول مساعد مى‏دهد و مى‏گويد: «كارى مى‏كنم كه دوروزه پشيمان بشود»!
 چه كار كرد؟
 ماشين سرويس عوامل اين فيلم، درست از خيابانى كه خانه ما در آن قرار داشت، رد مى‏شد اما آخوندى براى آن كه باعث پشيمانى من بشود و باعث شود تا من از سينما «زده» شوم، از همان روز اول مجبورم كرد تا هر روز ساعت چهار و نيم صبح به ميدان كشتارگاه بروم و پشت وانت تجهيزات بنشينم و در اوج سختى تا شهرك سينمايى بروم و به قول معروف علاف بشوم! آن زمان هفده هجده ساله بودم و موهاى بلندى داشتم. يادم هست چند روز بعد از آن كه با تمام سختى‏ها به محل فيلمبردارى رفتم، آقاى آخوندى در شهرك سينمايى به من گفت: «براى يك نقش كوتاه بازيگر مى‏خواهيم. دوست دارى بازى كنى»؟ وقتى جواب مثبت دادم، گفت: «اين نقش يك سرباز است و بايد موهايت را با تيغ بزنى»! بدون اينكه مكث كنم، قبول كردم. همان جا در شهرك سينمايى با ماشين نمره 4 موهايم را اصلاح كردند! نقش خيلى كوتاه بود و من بايد نقش سربازى را بازى مى‏كردم كه شاهد اولين حمله عراقى‏ها به ايران و آغاز جنگ است. شهرام شاه‏حسينى كه آن زمان دستيار كارگردان بود، همان روز به من گفت: «تو هم يك چيزى مى‏شوى! چون آدم پررويى هستى!» يك ماه هر روز ساعت چهار و نيم صبح به ميدان كشتارگاه مى‏رفتم و شب‏ها در حالى كه چشم‏هايم پر از گرد و خاك شده بود و جايى را نمى‏ديدم، به خانه برمى‏گشتم. چند سال پيش مادرم و برادرم اعتراف كردند كه آقاى آخوندى، اواسط توليد اين فيلم با آنها تماس گرفته و گفته: «احسان، سينما را دوست دارد و نمى‏توان سنگ جلوى پايش انداخت»!
 در زمينه سينما چه فعاليت‏هايى انجام دادى؟
 در «هفت ترانه» ساخته آقاى بهمن زرين‏پور دستيار سوم كارگردان بودم. در سريال «پرونده‏هاى مجهول» ساخته آقاى جمال شورجه كه ساخت آن پنج ماه طول كشيد هم ابتدا دستيار سوم بودم و سپس در دو ماه آخر دستيار دوم شدم. اين فعاليت‏ها براى من بسيار آموزنده بود. در «هفت ترانه» كارگردان با تجربه‏اى حضور داشت و از طرف ديگر اكبر منصورفلاح دستيار اول و برنامه‏ريز پروژه بود. آقاى شورجه هم از نظر اخلاقى بى‏نظير بود و من خيلى چيزها را از ايشان ياد گرفتم. دستيار كارگردان، قاعدتاً بايد روى كارگردانى احاطه داشته باشد و بارى از دوش او بردارد اما من كم‏تجربه بودم و بارها پيش آمد كه سؤالاتى كاملاً ابتدايى را از آقاى شورجه پرسيدم و ايشان با وجود تمام گرفتارى‏هايشان، هميشه مرا تحمل كردند و برايم وقت گذاشتند.
 كار در تلويزيون را از چه زمانى شروع كردى؟
 از سال 77، اگر بخواهم به اولين اتفاقى كه در تلويزيون برايم رخ داد اشاره كنم، بايد بگويم كه در برنامه «ميعاد شبانه» كه يك برنامه تركيبى بود، آيتم‏ها را كارگردانى كردم. وقتى گزارش‏ها را ضبط مى‏كرديم، خيلى دوست داشتم با مردم و سوژه‏ها ارتباط داشته باشم و به همين دليل با آنها حرف مى‏زدم. گاهى اوقات احساس مى‏كردم قرار گرفتن با سوژه‏ها در يك قاب، به برنامه كمك مى‏كند اما قوانين صداوسيما در آن سال‏ها سختگيرانه بود و چنين اجازه‏اى را نمى‏داد. شايد باورتان نشود اما همين كه در گزارش‏ها، مچ دستم در كادر قرار مى‏گرفت هم اتفاق بزرگى بود و بالاخره از سال 79 موافقت شد كه در برنامه «پسراى ايرونى» به عنوان يكى از دو مجرى جلوى دوربين بروم. اين برنامه از شبكه يك پخش مى‏شد.
 مجرى ديگر اين برنامه هم اگر اشتباه نكنم، جواد مولانيا بود كه در آن مقطع كارش بيشتر از تو گرفت.
 بله و قبول دارم اتفاقات «پسراى ايرونى» بيشتر به سود او تمام شد.
 در حقيقت احسان عليخانى، اولين بار در «جزر و مد» به عنوان يك مجرى، توانست يك چهره باشد.
 در اين مورد حرف دارم. سبك و سياقى كه من در اجراهاى اوليه داشتم، هيچ ارتباطى با «جزر و مد» نداشت. من در «پسراى ايرونى» و «صبح آمد» براى تين‏ايجرها اجرا مى‏كردم اما با «جزر و مد» ناگهان مقابل آدم‏هاى سن و سال‏دار نشستم، آن هم در قالب يك برنامه مناسبتى. فكر مى‏كنم اگر سنم بيشتر بود و بيشتر بررسى مى‏كردم، حاضر نمى‏شدم به «جزر و مد» بروم. «جزر و مد» به هر حال در زندگى حرفه‏اى من يك «شوك» بود چون با آن محور اجراهاى من عوض شد.
 «ماه عسل» را هم در امتداد «جزر و مد» اجرا مى‏كنى؟
 «ماه عسل» با «جزر و مد» تفاوت دارد. همه چيزش مال خودم است. من «ماه عسل» را مى‏فهمم چون مدت‏ها به آن فكر كرده‏ام اما وقتى به «جزر و مد» آمدم حتى فرصت فكر كردن هم نداشتم!
 از علاقه‏هايت به سينما گفتى كه ظاهراً در نهايت سرنوشت تو را رقم زده است اما در «ماه عسل» اين علاقه را اصلاً بروز ندادى.
 فكر نمى‏كنم اين‏جورى كه تو مى‏گويى باشد. در «ماه عسل» بارها و بارها از سينما حرف زديم...
 فكر مى‏كنم هر مجرى ديگرى هم لابه‏لاى حرف‏هايش، بالاخره از سينما حرفى بزند. منظورم توجه خاص به سينما بود. مثلاً زمانى كه «ماه عسل» پخش مى‏شد، فيلم «درباره الى» كه از نظر خيلى‏ها يك شاهكار براى سينماى ماست، روى پرده بود و به دليل التهاب سياسى، فروش ايده‏آل هم نداشت اما تو حتى يك بار هم به اسم اين فيلم اشاره نكردى.
 درست مى‏گويى. «درباره الى» متعلق به سينماى ملى ماست و فكر نمى‏كنم اگر به اسم آن در برنامه اشاره مى‏شد كسى اعتراض مى‏كرد. شايد اگر فقط و فقط مجرى «ماه عسل» بودم، يادم مى‏ماند تا از «درباره الى» هم چيزى بگويم اما گرفتارى‏هايم به عنوان تهيه‏كننده باعث شد گهگاه بعضى چيزها يادم برود...
 اما خيلى شب‏ها از خسرو شكيبايى گفتى!
 خسرو شكيبايى هنرمندى است كه در اوج دغدغه‏هايت هم نمى‏توانى او را فراموش كنى. من زمانى به عشق بازى خسرو شكيبايى در «خانه سبز» مى‏خواستم وكيل بشوم. در دانشگاه حقوق هم قبول شدم اما وقتى به دادگاه خانواده رفتم و دو تا دعواى آنچنانى ديدم، فهميدم كه وكالت كار من نيست و اگر در من علاقه‏اى به وجود آمده تا وكيل بشوم به خاطر توانايى خسرو شكيبايى بود. شكيبايى هنرمندى بود كه توانست با نقش‏هايش مسير زندگى من را عوض كند.
 چطور؟
 براى آن كه وكيل بشوم از هنرستان به دبيرستان رفتم!
 به خاطر علاقه‏ات به شكيبايى بود كه در بسيارى از شب‏ها صداى او را هم پخش كردى؟
 اصلاً براى آقاى شكيبايى «وله» ساختيم تا حضورش در «ماه عسل» رسمى‏تر باشد. اين «وله» در نيمى از شب‏ها پخش شد و خوشحالم كه در آخرين برنامه اين وله باز هم روى آنتن رفت.
 يك بار هم وقتى حرف از «هامون» زده شد، با مهمانت رفتار خشنى (!!) داشتى!
 آقاى دكترى مهمان برنامه بود و از علاقه‏هايش و اطلاعاتش به سينما حرف مى‏زد. براى اينكه بحث گرم شود از او پرسيدم: «هامون را ديده‏اى»؟ گفت: «نه»!! مگر مى‏شود علاقه‏مند و پيگير سينماى ايران باشى و «هامون» را نديده باشى؟
 با وجود تمام علاقه‏هايت به سينما، قبول دارى كه الان ديگر يك «مجرى» هستى؟
 اجراى زنده را خيلى دوست دارم اما مجرى‏گرى نه آرزوى من است، نه شغل من و نه از نظر روحى تامينم مى‏كند. دغدغه‏هاى من هميشه چيزهاى ديگرى بوده اما خوشحالم كه در اين سال‏ها بسيار تلاش كرده‏ام و نازپرورده نبوده‏ام. وقتى با پاترول «بى ديفرانسيل» سازمان، كل ايران را گشتيم تا دستمان براى ساخت يك برنامه باز باشد، احساس كردم پنج سال به خدمت سربازى رفته‏ام. نمى‏دانم مسير را اشتباه رفته‏ام يا نه و بسنده كردن به موقعيت فعلى، درست بوده يا خير. اما قبول دارم كه غرق در روزمرگى شدم. از يك جايى به بعد هم احساس خطر كردم...
 چه خطرى؟
 پيشنهاد بازى داشتم. چند كارگردان اسم و رسم‏دار پيشنهاد دادند در فيلم‏هايشان بازى كنم اما ريسك نكردم. به همين دليل مى‏گويم غرق در روزمرگى شدم.
 پس بايد قبول كنيم پرونده سينما برايت بسته شده؟!
 نه، بسته نشده، مطمئن هستم روزى يك فيلم سينمايى را كارگردانى مى‏كنم. يكى ديگر از پيشنهادهايى كه رد كردم، پيشنهاد سردبيرى چند نشريه بود. به يكى از مديران مسئول كه اين پيشنهاد را داده بود، گفتم: «من 400 كتاب مى‏شناسم كه هنوز فرصت مطالعه آنها را پيدا نكرده‏ام و 200 فيلم «نديده» هم دارم. هر وقت آن كتاب‏ها را خواندم و اين فيلم‏ها را ديدم، آن وقت براى سردبير شدن در خدمت شما هستم»!
 يعنى باز هم حاضر نشدى «ريسك» كنى و ترجيح دادى در روزمرگى‏هايت غرق بمانى!
 البته اين تنها دليلش نيست. دليل اصلى‏تر، اين است كه دوست دارم در هر رشته‏اى فعاليت مى‏كنم جزو «تك‏رقمى‏ها» باشم. احساس كردم اگر سردبيرى نشريه‏اى را به من بدهند، نمى‏توانم جزو تك‏رقمى‏ها باشم.
 پس اگر روزى كارگردان هم بشوى، جزو ده يا بهتر است بگويم 9 نفر اول خواهى بود.
 بهتر است هر وقت به اين ماجرا نزديك شديم، در موردش حرف بزنيم.
 اگر قرار باشد با پتانسيل فعلى سينماى ايران فيلمى را كارگردانى كنى، فيلمبردارش چه كسى خواهد بود؟
 عليرضا زرين‏دست.
 تدوينگر و سازنده موسيقى متن فيلم ايده‏آلت چه كسانى هستند؟
 حسين زندباف و مجيد انتظامى.
 حالا كه اينقدر خوب و سريع انتخاب مى‏كنى، فارغ از اينكه قصه فيلمت چه خواهد بود، سه بازيگر مرد و زن را هم برايش انتخاب كن!
 اگر بخواهم يك فيلم «رويايى» بسازم، حتماً حامد بهداد را مى‏آورم البته از او براى فيلم بازى مى‏گيرم، نه اينكه اجازه بدهم او براى خودش بازى كند. از هديه تهرانى حتى براى يك سكانس هم كه شده استفاده خواهم كرد. رضا كيانيان، حميد فرخ‏نژاد، گوهر خيرانديش و فاطمه معتمدآريا هم گزينه‏هاى ديگرم هستند. در يك جايى از فيلم، حتى اگر بى‏دليل هم باشد، فلاش‏بكى از خسرو شكيبايى قرار مى‏دهم. البته همه اين حرف‏ها «رويايى» هستند.
 تا چه اندازه مى‏شود گفت: احسان عليخانى كه سال‏هاى سال طرفدار سينما بوده، در برنامه‏هايى مثل «ماه عسل» نسبت به مسائل مختلف از زاويه‏اى سينمايى نگاه كرده است؟ به عبارت ديگر سينما چقدر به تو درخصوص مسائل اجتماعى «نگاه» داده است؟
 در سينما، دغدغه‏ها بيشتر جلوه مى‏كنند و كارگردانى كه متعهد است، سعى مى‏كند تأثيرگذار باشد. در سينما، هر كارگردانى شايد حركتش را با سوپراستارها آغاز كند اما اگر كارش را خوب انجام بدهد، بعد از چند فيلم «خودش» براى مخاطب مهم مى‏شود، نه سوپراستارها و حتى قصه فيلمش. حالا كه دستم از سينما كوتاه است، سعى كرده‏ام به عنوان مجرى طورى حركت كنم كه حضور سوپراستارها، عامل جذابيت برنامه‏هايم نباشند...
 در ميان مهمان‏هاى امسال «ماه عسل» كسى را سراغ دارى كه قصه زندگى‏اش ارزش تبديل شدن به يك فيلم سينمايى را داشته باشد؟
 بله، اصلاً از ابتدا به دنبال همين قصه‏پردازى بودم. من در طرح رسمى اين برنامه كه به مديران ارائه دادم، اين جمله را نوشتم: «هر مهمان، يك رمان است كه توسط مجرى روايت مى‏شود».
 اين طرح، تا چه اندازه‏اى عملى شد؟
 فكر مى‏كنم حُسن برنامه‏هايى مثل «ماه عسل» اين باشد كه قابليت قصه‏پردازى دارند، آن هم قصه‏هايى كه هر كدام از ما مى‏توانيم از زاويه خاص خودمان به آن بپردازيم و در موردش قضاوت كنيم.
 «ماه عسل 88» در طول ايام ماه رمضان مجموعاً چند دقيقه روى آنتن شبكه سه بود؟
 فكر مى‏كنم حدود 1200 دقيقه.
 چند دقيقه پيش گفتى به اجراى برنامه‏هاى «زنده» علاقه دارى، فكر مى‏كنم علت اصلى اين علاقه اين باشد كه بدون فيلتر حرف‏هايت را بزنى.
 دقيقاً همين‏طور است. بايد اين واقعيت را بپذيريم كه در دنياى امروز تلويزيون، برنامه تلويزيونى «مرده» است.
 اگر «ماه عسل» برنامه زنده نبود، فكر مى‏كنى از اين 1200 دقيقه، چه حجمى حذف مى‏شد؟
 فكر مى‏كنم حدود 200 دقيقه‏اش حذف مى‏شد تا هزار دقيقه روى آنتن برود و به قول معروف عددش «رُند» باشد.
 فكر مى‏كنم يكى از دلايل علاقه‏ات به «ماه عسل» همين 200 دقيقه باشد!
 همه دليلش همين 200 دقيقه است. چون آن هزار دقيقه هميشه هست!
 دو، سه تا انتقاد از «ماه عسل» دارم كه اگر موافق باشى، به سراغ آنها برويم.
 بسم‏الله.
 «لحن حرف‏هايت در «ماه عسل» گاهى اوقات به شدت تكرارى مى‏شد و من را به عنوان مخاطب اذيت مى‏كرد. در بعضى برنامه‏ها، هيچ فراز و نشيبى وجود نداشت...
 شايد حرفم از نظر حرفه‏اى درست نباشد اما قبل از هر چيزى بايد بگويم كه من دنبال لحن يا جنس خاصى نيستم، سعى مى‏كنم كاملاً خودم باشم. اگر همين الان قرار باشد روى آنتن برويم، فقط دكمه بالاى پيراهنم را مى‏بندم و تو هيچ تغيير ديگرى را در من نخواهى ديد. براى خودم فرضيه‏اى دارم كه شايد نادرست هم باشد...
 چه فرضيه‏اى؟
 اينكه اگر صدايت، جنس و لحن خاصى داشته باشد، آن وقت مخاطب خاص خواهى داشت و من اصلاً دوست ندارم مخاطبان برنامه‏هايم خاص باشند اما در مجموع روى ايرادى كه گرفتى فكر مى‏كنم. شايد تعدادى از برنامه‏ها را دوباره ببينم تا منظورت را بيشتر بفهمم.
 در بعضى برنامه‏ها هم احساس مى‏كردم از ترس اينكه مبادا لابه‏لاى حرف‏هاى مهمان‏ها جمله‏اى مطرح شود كه به صلاح برنامه نباشد، وسط جمله‏هايشان مى‏پريدى.
 من دنبال توجيه چيزى نيستم اما بالاخره يك مسأله را بايد بگويم كه شايد دليل عنوان كردنش هجمه‏هاى بعضى از مطبوعات باشد. به بعضى از مطبوعاتى‏ها هم گفته‏ام كه انگار شما نمى‏دانيد من كجا هستم و بايد چه كارى انجام بدهم! بعضى از نقدها واقعاً بى‏رحمانه بود. انگار اين دوستان عزيز، حتى يك دقيقه هم فكر نمى‏كردند من كجا هستم. يك وقتى هست كه من در شبكه خصوصى حضور دارم و دستم «باز» است. آن وقت مى‏توانم حق بدهم كه نقدها جدى‏تر شود. شرايطى كه الان وجود دارد، اصلاً آن جورى نيست كه بتوانى با فراغ بال برنامه‏اى مثل «ماه عسل» را نقد كنى. مى‏دانى چرا؟ چون من براى اجراى اين برنامه فراغت بال ندارم. شرايط من را هم بايد درك مى‏كردند. اينكه يك ماه آن هم در ايام ماه رمضان هر شب روى آنتن زنده باشى و در ساعات قبل از افطار، برنامه‏اى داشته باشى كه هم بچه‏هاى پيش‏دبستانى مخاطب آن باشند و هم مراجع تقليد، حركت روى لبه تيغ است.
 خودت فكر مى‏كنى توانسته‏اى در اين وضعيت موفق باشى؟
 موفقيت به هر حال نسبى است. من سعى كردم اصول خاصى را در «ماه عسل» داشته باشم.
 مثلاً؟
 مثلاً اينكه برنامه تصنعى نشود. با هيچ مهمانى «گاوبندى» نكردم. حتى سعى كردم قبل از شروع هيچ برنامه‏اى با مهمان‏ها سلام و عليك هم نكنم و سلام عليك ما هم روى آنتن اتفاق بيفتد.
 اگر مهمان‏ها را نمى‏شناختى، پس چطورى آنها را دعوت مى‏كرديد؟
 ما ده روز قبل از شروع برنامه، يك ليست هفتاد نفره را آماده كرده بوديم. چون «سرفصل» قصه هر كدامشان را مى‏دانستيم و احساس مى‏كرديم قصه‏هايشان ارزش روايت كردن دارد. از اين ليست، حدود 15 نفر خودشان با حضور در برنامه مخالف بودند و ده، دوازده نفر را هم مديران براى حضور در برنامه نامناسب مى‏دانستند. مثلاً من دوست داشتم با حميد ماهى‏صفت و همسر نادر ابراهيمى گفتگو كنم اما نشد! يكسرى از افراد را هم به ما پيشنهاد دادند ولى ما قبول نكرديم. من هنوز حواسم به جمله‏اى است كه گفتى بابت حرف زدن مهمان ترس داشته‏ام و وسط حرف آنها مى‏پريدم.
 چرا؟
 چون يك مسأله مهم از اين بحث باقى مانده است. ببين، هر قسمت از برنامه «ماه عسل» به طور ميانگين حدود سى و هفت، هشت دقيقه زمان داشت. تازه در اين زمان كوتاه، ما «وله» هم پخش مى‏كرديم. پس در حقيقت براى روايت قصه‏هاى مهمان‏ها فرصت خيلى كوتاهى داشتيم. خيلى از مواقع احساس مى‏كردم كه ريتم حرف‏هاى مهمان مناسب نيست و نمى‏تواند تمام قصه‏اش را بگويد به همين دليل زمان را تنظيم مى‏كردم تا حرفش را با سرعت بيشتر مطرح كند.
 يعنى در حقيقت هدفت سانسور نبوده، بلكه مى‏خواستى برنامه را كارگردانى كنى تا به قول سينمايى‏ها پلان و سكانس اضافى نداشته باشد!
 بهترين تعريف را كردى! مهمان‏ها مثل بازيگران يك فيلم سينمايى هستند و بازى‏شان نبايد حركت و ديالوگ اضافه داشته باشد. ريتم اين برنامه را من بايد تنظيم ميكردم. من حاضرم فراخوان بدهم كه هركسى مى‏تواند اين ريتم را بهتر ايجاد كند، وارد كارزار بشود! من براى آن كه قصه روايت بشود، حتى از اينكه نقش آدم‏هاى بدمن و مغرور را بازى كنم ترسى نداشتم. اگر حركتى كردم كه در طول برنامه «درشت» جلوه كرد، دليلش كمك به برنامه بود اما متأسفانه امسال در بعضى رسانه‏ها اين بحث راه افتاد كه عليخانى در برنامه‏اش دنبال توهين و تحقير مهمان‏هاست.
 اين بحث‏ها برايت مهم است؟
 اگر بگويم بى‏اهميت است كه دروغ گفته‏ام! اما چيزى كه برايم خيلى مهم است اين است كه هيچ‏كدام از مهمان‏هاى برنامه «منفور» نشدند. برآيند حرف‏هايى كه در برنامه رد و بدل شد، به سود مهمان‏ها تمام شد. براى من همين كه تمام مهمان‏ها «محبوب» از برنامه خارج شوند، كافى است. اينكه فردى بعد از يك برنامه تماس بگيرد و به من فحش بدهد اما براى مهمان همان برنامه يك آپارتمان بخرد برايم لذت‏بخش است. احساس مى‏كردم اگر در بعضى دقايق من «بد» نباشم، دل مخاطب تكان نمى‏خورد.
 با مهمان‏ها، بعد از برنامه هم درگيرى داشتى؟
 به هيچ‏عنوان مشكلى پيش نيامد. حتى اگر يكى از مهمان‏ها هم بگويد از احسان عليخانى ناراحت است، من اجرا را براى هميشه كنار مى‏گذارم.
 در روزهايى كه مردم رابطه خوبى با برنامه‏هاى تلويزيون نداشتند، احساس مى‏كنم «ماه عسل» بيشتر از آنچه پيش‏بينى مى‏شد، مورد استقبال قرار گرفت. نظر خودت چيست؟
 من هم از استقبال راضى‏ام. انتقاد كردن هم نشانه استقبال است! امسال يكسرى از آدم‏ها «ماه عسل» را دوست داشتند و يكسرى از آن خوششان نيامد اما به هر حال تقريباً همه آن را نگاه كردند. يادمان نرود كه مردم خيلى از برنامه‏ها را اصلاً نگاه هم نمى‏كنند! وقتى تعداد «كمى»، اجراى من را دوست داشته‏اند، احسان عليخانى برده و وقتى تعداد «زيادى» كه از من خوششان نمى‏آمده، «ماه عسل» را ديده‏اند، در حقيقت برنامه برده است. براى من، خودم و «ماه عسل» به يك اندازه ارزش داريم. به نظر من «تاك‏شو» موقعى موفق مى‏شود كه مجرى و مهمان، روبروى هم قرار بگيرند. مردم دوست ندارند شاهد گفتگوهاى تلويزيونى باشند. آنها دوست دارند «قاضى» تاك‏شوها باشند. اگر عادل فردوسى‏پور در كار اجرا موفق است، به اين دليل است كه فرصتى را ايجاد مى‏كند تا مخاطبش به قضاوت دست بزند.
 پس از نظر تو مجرى نبايد قضاوت كند؟
 به نظر من، مجرى بايد «شاهد» مردم باشد، نه قاضى. البته من با اين فرضيه كه مجرى بايد «بى‏موضع» باشد، صددرصد مخالفم. احساس مى‏كنم وقتى اجازه ندهى مجرى حرف‏هاى دل خودش را روى آنتن مطرح كند، به او توهين كرده‏اى.
 كاملاً موافقم! من اصلاً نمى‏توانم بفهمم كه مجرى در برنامه‏اى مثل «چوب خشك» بنشيند و حرف دلش را نزند و وقتى مهمان برنامه‏اش ديدگاه‏هاى خودش را مى‏گويد، مثل بچه مؤدب‏ها فقط سرش را به نشانه تأييد تكان بدهد! من فكر مى‏كنم تنها افرادى كه بايد در تلويزيون كاملاً «بچه مؤدب» باشند و انصاف كامل به خرج بدهند و لحن صدايشان هم بوى قضاوت ندهد، گوينده‏هاى اخبار هستند اما گهگاه مجرى‏ها كاملاً «بى‏موضع» هستند و مقابل حرف «زور» مهمان‏ها خودشان را به گيجى مى‏زنند اما گوينده‏هاى اخبار، موضع‏گيرى مى‏كنند!
 من باز هم تأكيد مى‏كنم كه خودم لياقت نمايندگى مردم را ندارم اما «شاهد» مردم هستم. غم و درد و عذاب مردم را مى‏بينم. مى‏توانم يك گفتگوى تلويزيونى را به دادگاهى تشبيه كنم كه مخاطب قاضى آن است و مجرى شاهد دادگاه. من سعى مى‏كنم از شاهدهايى نباشم كه جرأت شهادت دادن را ندارند و ترجيح مى‏دهند در خانه بمانند! من مقابل قاضى احساس مسئوليت مى‏كنم...
 يكى از پرونده‏هايى كه در چند سال اخير دل خيلى‏ها را به درد آورد پرونده قصاص بهنود شجاعى بود. فكر مى‏كنم اگر زمان قصاص بهنود زودتر بود، شايد مى‏شد در «ماه عسل» براى او كار مثبتى انجام داد.
 من به شدت اين پرونده را دنبال مى‏كردم. تنها زمينه‏اى كه در «ماه عسل» برايش رسماً التماس كردم پرونده‏هاى قصاص بود و با همه وجودم از اولياى دم خواستم گذشت كنند. متأسفانه تلاش‏هاى هزاران نفر براى جلب رضايت اولياى دم و قصاص نشدن بهنود به نتيجه نرسيد و خستگى به دل همه آنها ماند. خصوصاً از آن جهت كه دقايقى قبل از قصاص اين اميدوارى به وجود آمده بود كه او را ببخشند اما چنين اتفاقى نيفتاد. من الان براى خيلى جوان‏هاى ديگر هم كه در آستانه قصاص هستند، از جمله براى على مهين‏ترابى نگرانم. من در زندان‏ها و كانون‏ها با اين جور بچه‏ها دمخور شده‏ام و پاى حرف‏هايشان نشسته‏ام. اين بچه‏ها انگار هر روز مى‏ميرند و بزرگترين كابوس زندگى‏شان رسيدن به هجده‏سالگى است. شايد براى من و تو، هجده‏ سالگى خيلى شيرين باشد اما براى آنها هجده سالگى بوى مرگ مى‏دهد

 

+ نوشته شده در  پنجم دی 1388ساعت 20:59  توسط فاطیما  | 

سال نو مبارک !

سال نو مبارک !

شرح سوال :

1. بهترین و بد ترین اتفاقی که در سال 86 برایتان افتاد چه بود ؟

 

2. مرد و زن برتر سال 86 از دید شما چیست ؟ چرا ؟

 

3. CD کدام خواننده را داخل اتومبیل تان گوش می کنید ؟

 

4. سال 86 چک برگشتی داشتید یا خیر ؟ از کسی طلبکار هستید یا خیر ؟

 

5. این سوال فانتزی است ! اگر بتوانید به مکالمه خصوصی کسی گوش کنید

 

دوست دارید آن دو نفر چه کسانی باشند ؟

 

6. آیا فوتبال بازی کرده اید ؟ در چه پستی ؟

 

جواب :

 

احسان علیخانی , متولد 15/آبان/1360, اهل تهران و مجرد

 

فوت قیصر ناراحتم کرد ؛

                            نگران چک شب عیدم ؛

 

1. بهترین اتفاق سفر حجی بود که رفتم . خدا را شکر اتفاق بدی برای

 

من نیفتاد . اما فوت قیصر امین پورخیلی ناراحتم کرد .

 

2. هر کارمندی که توانسته خانه دار شود مرد برتر سال ایران است .

 

بی نظیر بوتو هم می تواند زن برتر سال باشد .

 

3. داخل اتومبیلم الان آلبوم بهنام صفاریان را گوش می کنم . آنهم

 

بیشتر به خاطر تنظیم های فوق العاده خوب برادرش بهروز .

 

4. در همین لحظه که با هم صحبت می کنیم یکی از مهم ترین چک

 

های امسال را که خیلی نگران سرنوشتش بودم , پاس کردم . یک

 

چک مهم هم به تاریخ شب عید دارم که نمی دانم پاس می شود یا

 

خیر . طلب هم تا دلتان بخواهد دارم . دوست دارم از بدهکاران اسم

ببرم , اما بهتر است که این کار را نکنم .

 

 5. دوست دارم مکالمه ی براد پیت و آنجلینا جولی را گوش کنم .

 

6. عضو تیم های پرسپولیس و سایپا بوده ام ! تو سیستم 2-4-4

 

دفاع جلو بودم !

+ نوشته شده در  دوم فروردین 1387ساعت 11:0  توسط فاطیما  | 

تولدت مبارک !

      عزیزم تولدت مبارک !

    درسته که بهار نیست . درسته که پائیزه    هیچ برگی اما امروز از عشقت نمی ریزه

            *   ۱۵ آبان سالروز میلاد پاکت مبارک !  *

                                

                   برای رسیدن راهی جز رفتن نیست

 

احسان علیخانی مجری مشهور و دوست داشتنی تلویزیون با همان اعتماد به نفس بالا که توی متن مصاحبه هم کلی روی آن تاکید داشت رو به روی ما نشست و با حوصله به سوالات ما پاسخ داد . حساسیت ویژه احسان در انجام مصاحبه حس کنجکاوی ما را بد جوری بر انگیخت تا بالاخره وقتی پای صحبت هایش نشستیم فهمیدیم که او حق دارد که اینقدر برای مصاحبه سخت بگیرد . چند وقت پیش دوستان و همکاران ما در مجله ی " به قول ما مطبوعاتی ها " : بد جوری تو کار احسان گذاشته بودند و با تحریف حرفهایش باعث شده بودند که نگاه وی نسبت به جامعه خبری و ژور نالیستی کاملا و به طرز مشهودی پر سوء ظن و منفی باشد . سوای این مسائل و با توجه به موفقیت فوق العاده برنامه ماه عسل که در ایام ماه مبارک رمضان از شبکه سوم پخش شد دلمان می خواست جوابهایی که احسان به ما می دهد به دور از هر گونه بی اعتمادی صریح و شفاف باشد که تا حدود خیلی زیادی هم اینطور شد و حالا متن مصاحبه روبروی شماست بدون کوچکترین دستکاری و تصحیح . حوالی خیابان شریعتی و دفتر کاری احسان و دوستانش با دکوری بسار شیک و کلاسیک محلی بود که این مصاحبه در آن انجام شد و قبل از هر چیزی یک تشکر ویژه و جانانه از آقای حسن هندی عکاس مجرب سازمان صدا و سیما داریم که در رساندن CD عکسهای پشت صحنه برنامه ماه عسل کمک شایان و قابل تقدیری به ما کردند و بی هیچ چشمداشتی نهایت همکاری  را با ما داشتند از ایشان تشکر می کنیم  و شما را به خواندن این مصاحبه کاملا متفاوت دعوت می کنیم .

 

* احسان علیخانی از جزر ومد خودش رو جا انداخت و توی صبح آمد به اوج رسید .خودت احسان علیخانی ماه عسل رو برامون نقد کن ؟

ببین ماه عسل با جزر و مد فرق می کرد . جزر و مد 2 سال پیش بود و الان من جزء یکی از 2 تهیه کننده ماه عسل بودم و طراح برنامه و به خاطر همین برام عزیز تره و کلا 40 درصد از اون چیزی که مد نظرم بود رو فکر می کنم تونستم انتقال بدم .

* خودت فکر می کنی تو کدوم یکی از این برنامه ها با مخاطب بهتر رابطه برقرار کردی ؟

یقینا صبح آمد . چون خودم بودم چون راحت بودم سه ساعت برنامه صبحگاهی بود منم پر انرژی بودم و یه صبحانه توپ می خوردم و سر حال و قبراق اجرا می کردم و درگیری های تولید و تهیه رو هم نداشتم . برنامه دم افطار فرق می کنه . مردم تو اون لحظه ها فشارشون افتاده و حوصله بحث چالشی رو ندارن . مردم باید تو اون لحظه ها یه برنامه آرامش بخش ببینن . خیلی سخت بود . در کل ماه عسل رو بیشتر از صبح آمد دوست داشتم ولی توی صبح آمد راحت بودم .

* ماه عسل شباهت های زیادی با کوله پشتی و جزر و مد داشت . فکر نمی کنی دلیلش تهیه کننده مشترک کار و یکنواختی سلیقه بود و اینکه تکراری بشه سوژه هاش ؟

کوله پشتی یه کار مشترک بود از فرزاد حسنی و علی زاهدی مهر و به نظرم یکی از بهترین کار های بعد از انقلاب بود چون یه امضا داشت برای خودش . جزر و مد هم یه شباهت هایی با کوله پشتی و فضای اون داشت ولی ماه عسل به نظر من هم  از لحاظ  ساختاری  و هم محتوایی یک برنامه صد در صد متفاوت و مجزا بود .

* ولی مهمونهای کوله پشتی و ماه عسل خاص بودن ؟

نه نه من اینو معتقد نیستم ! توی کوله پشتی 4 به دنبال چهره هایی  بودن که اکثر مردم اونا رو می شناختن و فقط می خواستن زاویه های جدیدی از زندگی اونا رو نشون بدن . ولی توی ماه عسل از همون اول که ما نشستیم و برنامه ریزی و مشورت کردیم قرار شد کسایی رو بیاریم که بیشتر برای مردم ناشناس باشن ولی قلبهای بزرگی دارن . کسایی که شاید ما خیلی راحت از کنارشون رد بشیم ولی اونا حرفهای زیادی برای گفتن دارن حرفهایی که واقعا آدم رو تکون می دادن .

* طرح دکور رو کی داده بود ؟ اینکه از کارهای خوب اثر گیری بشه خیلی خوبه ولی نه اینکه دکور برنامه فرانسه 24 مو به مو توی ماه عسل و شاید کوله پشتی اجرا بشه !

من از تو می پرسم : کدوم یکی از برنامه ها و کلا آثار هنری مون مولفش خودمون بودیم ؟ به جز استثناهایی مثل موسیقی سنتی و خطاطی و شاید بعضی نقاشی هامون.

* ما از هر چیز خوب می تونیم الگو برداری کنیم ولی تا این حد ؟

ببین ما توی همین تلویزیون مون می تونیم با 2 میلیون هم دکور بزنیم میشه دکور رو کشید بیرون و رنگش کرد و دوباره واسه یه جای دیگه ازش استفاده کرد بدون اینکه کسی بفهمه ! ولی ما هزینه کردیم ما خواستیم که بیننده حتی اگه از اجرای احسان علیخانی خوشش نیاد معنویت دکور به مخاطب آرامش بده و تو اون ساعت هایی که همه بی حال اند  و حسابی فشارشون افتاده پایین بهشون انرژی مثبت القا کنیم این ضعف نیست , قشنگه من نمی دونم شما چرا اصل برنامه رو ول کردید و چسبیدید به دکور ؟! راجع به برنامه صحبت کنیم .

* باشه فقط یه سوال دیگه این دکور رو باید به نام کی بزنیم ؟

پیمان قانع خیلی زحمت کشید واسه دکور ولی من به شخصه می ترسیدم که در نیاد . خیلی سخت بود ولی پیمان عالی بود . حتی من می دیدم که پیمان همون جا وسط  استودیو نماز می خوند و دعا می کرد که کار معنویش رو بتونه انتقال بده .

 * راجع به اجراهات توی ماه عسل بگو تا چه حدی تونست توقعات شخصیت خودت رو بر آورده کنه ؟

40 درصد مثل خود برنامه ولی خوب سلیقه ایه دیگه .

* فکر می کنی اون 60 درصدی که نظرت رو جلب نکرد چی بود ؟

مرسی سوال خوبیه ببین عادل فردوسی پور 90 رو اجرا می کنه و بیننده هاش همه فوتبالی اند ولی ماه عسل چی بود ؟ یه روز ترانه میلادی , یه روز دختر چه گوارا , یه روز جاتباز شیمیایی , یه روز جواد رضویان , قلعه نوعی و ...

خوب حالا ببین من چقدر تنوع مخاطب دارم و عادل چقدر ؟ آدم های مختلف , یه عده از اجرای من خوششون میاد و یه عده هم نه . ولی من نباید با نظر اونا مغرور یا نا امید بشم . من کار خودمو می کنم نظرات اونا رو هم می شنوم .

* نمره 100 رو تقسیم کن بین خصوصیات یک مجری خوب ؟

40 تیپ و قیافه , 30 فن بیان , 30 اطلاعات عمومی . اینو سلیقه مردم می گه .

* شما چقدر از اینا رو دارید ؟

اینو دیگه من نمی تونم بگم مردم باید بگن .

* مهمونهایی که دعوت می کردی به برنامه با نظر کی انتخاب می شدن ؟

من , علی زاهدی مهر , شبکه .

* فکر می کنی مردم کدوم دسته از مهمون هات رو بیشتر دوست داشتن ؟

ناشناخته ها رو چون صداقت ویژه ای تو کلامشون بود.

* کدوم یکی از از برنامه هات توی ماه عسل اون چیزی نبود که فکرشو می کردی ؟

بود ولی نمی تونم اسم ببرم سه چهار تا بود که خیلی حوصله مو سر بردن و اعصابم خرد شده بود .

* کدوم برنامه بیشتر از همه رو خودت تاثیر گذاشت ؟

خیلی بود مثلا لوچیانو , علی اکبر , ترانه میلادی , واقعا یه حرفهایی می زدن که آدم رو تکون می داد .

* امیر قلعه نوعی یکی از مهمانان شناخته شده بود که شدیدا تحت تاثیر جو معنوی استودیو قرار گرفته بود راجع به اون برنامت صحبت می کنی ؟

امیر خان یه ایرونی تموم عیاره سر یه اتفاق اومد و سرمربی تیم ملی شد . صراحتش رو دوست دارم من ایشون رو آوردم به برنامه ام برنامه خیلی خوبی بود و همین که ایشون برای اولین بار توی برنامه ماه عسل از مردم بابت عدم نتیجه گیری عذر خواهی کردن فکر کنم به اندازه 300 قسمت سریال می ارزید .

* اینکه اول برنامه به مهمون هاتون گفته بودید که سلام و احوالپرسی نکن طرح شما بود ؟

آره نمی خواستم زیاد درگیر این مسائل بشیم زمان من خیلی نبود که 10 دقیقه هم بخوایم برای این کار بذاریم .

* چندین نفر از مهمون هات تحت تاثیر جو قرار گرفتن و گریه کردن چی می شد که انقدر روی مهمون هات تاثیر می ذاشت ؟

جواد رضویان اومد و راجع به امام زمان حرف زد و گریه کرد . هیچ اتفاقی نیفتاد . ماه عسل یعنی ماه تراوش احساسات داخلی مون بدون هیچ پرده ای . این احساسات قشنگ یه آدمه من می خواستم که مهمون هام راحت باشن این برنامه یه برنامه مهمان محوره اگه مهمون می خواد داد بزنه جیغ بزنه دعوا کنه بزار راحت باشه ...

* قبل از هر برنامه راجع به برنامه بعدیت و مهمان بعدی چقدر مطالعه و تحقیق می کردی که به قولی پیشش کم نیاری ؟

خیلی از مهمون های ما تو روز مشخص می شدن و اصلا با مطالعه قبلی جلوی مهمون نمی نشستم . هر چی توی لحظه به ذهنم می رسید می پرسیدم و بحث می کردم .

* برای کشوندن کدوم یکی از مهمون هات به برنامه اذیت شدی و کسی بود که سر کارتون بذاره ؟

هیچ کدوم با لطفی که خدا به ما داشت و همه چی خود به خود جور می شد . نه هیچکس خدا رو شکر بد قولی نکرد .

* برنامه ای که با حضور  ترانه میلادی بود به طرز فوق العاده ای تاثیر گذار بود . همه اون حرفهایی که ایشون می زدن فی البداهه بود یا قبلا آماده کرده بودن ؟

بله با ترانه میلادی من قبل از برنامه حتی یک دقیقه هم صحبت نکرده بودم ایشون به قدری عالی و تاثیر گذار حرف زد که جناب آقای رئیس جمهور هم زنگ زدن و تشکر کردن .

* اینکه برنامه تیتراژ نداشت و اسمی از عوامل سا خت و تولید نبود قشنگ به نظر نمی آید ؟

همه مجموعه ماه عسل به موفقیت این برنامه فکر می کردن و قرار شده بود که از طرف سازمان یک قدر دانی ویژه از کلیه آنها صورت گیرد .

* راجع به ترانه های تیتراژ هم صحبت کنیم در آخر برنامه که معمولا پخش نمی شد و اگر می شد تو سوالات آخرت را از مهمان می پرسیدی در حین پخش ؟

محسن یگانه خیلی زحمت کشید . شهاب اکبری کار تنظیم کنندگی را بر عهده داشت و شاهرخ شریفی نیا هم کار استودیو و صدا را بر عهده گرفته بود . یک تشکر ویژه هم از روزبه بمانی ترانه سرای کار می کنم که واقعا با کلام تاثیر گذارش کار بزرگی را انجام داد . فرزاد فرزین و فرزاد فتاحی هم زحمات زیادی کشیدند تا در شبهای شهادت ترانه تاثیر گذارشان جایگزین ترانه محسن یگانه شود . راستی محسن یگانه دندان درد وحشتناکی حین کار داشت و بعد از خروج از استودیو همیشه از درد فریاد می کشید !

* سختی کار مجری گری کجاست احسان ؟

یه جا که احساس می کنی برنامه نمی گیره نمی تونی ارتباط برقرار کنی انتقادها هجوم میاره ولی خوب آنتن حرمت داره باید تحمل کرد .

* کدوم یکی از سریالهای ماه رمضونو پسندیدی ؟

هیچکدوم رو اصلا ندیدم چون وقتشو نداشتم !   

* خود احسان تا چه حدودی اهل عمل به چیزهاییه که می گه ؟

نمی گم من غیبت نمی کنم ولی با خدا و با اعتقادات شخصی خودم .

* احسان علیخانی خودش رو برای ما تعریف کنه ؟

 یه ایرونی بلند پرواز . یه جاهایی کله شق و با اعتماد به نفس بالا و آرزوهای عجیب و غریب .

* نقطه ضعف و قوتت ؟

نقطه ضعفم اینه که زود گول می خورم و نقطه قوتم هم اعتماد به نفس بالای خودمه .

* یک نفر رو هم احسان علیخانی حلال کنه ؟

همه اون آدم هایی رو که چشم دیدن موفقیت ماه عسل رو نداشتن حلال می کنم . که خیلی بودن و بعضیا با انتقادهای واقعا مسخره سعی در تخریب وجهه عمومی برنامه داشتن .

* مرسی احسان جان از اینکه وقتت رو به ما دادی حرف خاصی نداری ؟

من از علی اصغر پور مهدی , مدیر محترم شبکه 3 سیما تشکر جانانه ای دارم . همچنین فضل الله شریعت مداری مدیر گروه که هر روز سر برنامه می اومدن و دلگرمی می دادن از علی زاهدی مهر ممنونم با اینکه خسته بود از کوله پشتی به من نه نگفت . از حامد میر فتاحی که واقعا معجزه می کرد و خیلی شبها بی خوابی کشید . از محمد پیوندی , مرتضی محمدی , مجتبی کریمی , حسن هندی و پیمان قانع که همه به نوعی یار و همراه ما توی موفقیت ماه عسل بودن تشکر می کنم . و دست آخر اینکه : از دنیای تو بی تو می ترسیم ! هر رفتنی رسیدن نیست اما برای رسیدن راهی جز رفتن نیست , همه مون همسفریم ....از دنیای تو بی تو می ترسیم ....

* برای احسان علیخانی آرزوی موفقیت داریم .  

 

برای آخرین بار

1. آخرین باری که چوب کنجکاوی تون رو خوردید ؟

کنجکاوی کردم که یکی چرا اینقدر پول داره این همه پول از کجاست .

2. آخرین باری که حواستون پشت سرتون نبوده ؟

خیلی اتفاق افتاده بی معرفتی رفیقام رفیق های جون جونی سر پول , سر حسادت .

3. آخرین باری که یه قهرمان تو دلتون فرو ریخت , مرد ؟

توصیه می کنم همه اونایی رو که دوستشون داری و برات قهرمانن نزدیکشون نشی از همون دور دوستشون داشته باشی .

4. آخرین باری که دروغ گفتید ؟

همین الان چون قول دادم که با این آقا یه جایی برم ولی نمی تونم برم .

5. آخرین باری که از شنیدن یه قطعه موسیقی یا فیلم تن تون لرزید ؟

مستند کراک منو تکون داد . وحشتناک بود واقعا...

6. آخرین باری که به آخر خط رسیدی ؟

برام اتفاق نیفتاده من همیشه به نگاه خداوند به زندگی معتقدم سختی کشیدم ولی نا امید هرگز نمی شم نا امیدی یعنی مردن .

     

+ نوشته شده در  چهاردهم آبان 1386ساعت 20:59  توسط فاطیما  | 

 

+ نوشته شده در  بیست و هفتم مهر 1386ساعت 13:19  توسط فاطیما  | 

+ نوشته شده در  بیست و چهارم مهر 1386ساعت 23:49  توسط فاطیما  | 

احسان با ماه عسل می آید...

قربونت برم گلم......

خدایا ! به ما آن ده ,  که آن به !

 

+ نوشته شده در  پانزدهم شهریور 1386ساعت 2:0  توسط فاطیما  | 

سال نو مبارک !

+ نوشته شده در  یکم فروردین 1386ساعت 2:29  توسط فاطیما  | 

+ نوشته شده در  سی ام بهمن 1385ساعت 0:41  توسط فاطیما  | 

شب یلداتون مبارک

+ نوشته شده در  یکم دی 1385ساعت 0:36  توسط فاطیما  | 

مصاحبه خانواده سبز

 احسان عليخاني از خانواده اش مي گويد :

    
    دو سال است، كه برنامه جزر و مد با اجراي احسان عليخاني، پيش از افطار از شبكه سوم روي آنتن مي‌‌رود، او متفاوت با ديگران اجرا مي‌‌كند و مي‌گويد: (من شبيه هيچ‌كس نيستم، من خودم هستم، احسان عليخاني...) يكي از ويژگي‌هاي قابل توجه او كه در همان برخورد اول به چشم مي‌آيد، اعتماد به نفس باورنكردني‌اش است، شايد بينندگان تلويزيوني اين اعتماد به نفس را تنها در اجراي او ببيند، اما به واقع، او در زندگي شخصي‌اش هم، همين گونه است... عليخاني كه فارغ‌التحصيل رشته مديريت بازرگاني از دانشگاه تهران است، مثل تمامي پسرهاي ايراني عاشقانه مادرش را دوست مي‌‌دارد، او فرزند چهارم خانواده پس از دو خواهر و يك برادر است، يكي ديگر از ويژگي‌هاي بارز او، انتقادپذيري‌اش مي‌‌باشد .    
    
    
    _ از بچگي همين اندازه حاضر جواب بوديد؟
    عليخاني: بله، خيلي پررو بودم. شايد اگر درسخوان نبودم، بارها از مدرسه اخراجم مي‌كردند.
  
  
    _ از نظر اخلاقي به چه كسي در خانواده شباهت داريد؟

    عليخاني: پسر كو ندارد نشان از پدر؛ هر حركتي كه انجام مي‌دهم مادرم اين نكته را به من يادآوري مي‌كند كه بسيار از نظر ژنتيكي و رفتاري شبيه پدرم هستم.
    
    _ مهم‌ترين ويژگي احسان عليخاني...؟
    عليخاني: اعتماد به نفس بالا در وهله اول و حاضر جوابي.
    
    _اعتماد به نفس تا كجا؟
    عليخاني: تا حدي كه تبديل به غرور نشود، هر چند مرز بسيار باريكي ميان غرور، تكبر و اعتماد به نفس وجود دارد، تا جايي كه برخي‌ها فكر مي‌كنند بدون تخصص و تنها با داشتن اين فاكتور مي‌توان در هر كاري به موفقيت رسيد و من با استفاده به موقع از آن جواب گرفتم، يعني هر جا كه احساس ضعف كردم، آن جاي خالي با اعتماد به نفس پر شده است.
    
    _ اعتماد به نفس بالا، انتقادپذيري را كم نمي‌كند؟
    عليخاني: صادقانه مي‌گويم، اعتماد به نفسم بيشتر از تخصصم است، اما به شدت هم انتقادپذير هستم.
    
    _ چه كسي در خانواده نقش معلم را برايتان ايفا مي‌كند؟
    عليخاني: مادرم.
    
    _ مادر...
    عليخاني: عاشقش هستم و هر چه دارم مال اوست.
    
    _ همراه زندگيتان را انتخاب كرديد؟ (سوال جزر و مدي...)
    عليخاني: بله، همراه زندگي‌ام را انتخاب كردم.
    
    _ تا چه اندازه براي اسمتون مصداق هستيد؟
    عليخاني: ترجيح مي‌دهم در اين زمينه حرفي نزنم، فقط اين را بگويم كه اسمم را خيلي دوست دارم و عمل كردن به آن را خيلي بيشتر.
    
    _ پيچيده‌ترين مقوله زندگي شما؟
    عليخاني: به طور حتم آينده.
    
    _ چه تعبيري از آن داريد؟
    عليخاني: دوست دارم سفيد باشد.
    
    _ از چه چيز فرار مي‌كنيد؟
    عليخاني: دانشگاه...
    
    _ قصد ادامه تحصيل نداريد؟
    عليخاني: اتفاقا مي‌خواهم براي آزمون كارشناسي ارشد در رشته سينما، شركت كنم.
    
    _ زمان تحصيل اهل تقلب كردن هم بوديد؟
    عليخاني: به جرات مي‌توانم بگويم كه استاد تقلب رساندن بودم، يعني شيوه‌هايي براي رساندن تقلب بلدم كه فقط شگرد خودم است و هيچكس نمي‌تواند مچم را بگيرد.
    
    _ در كار اجرا تقلب كرديد؟
    عليخاني: هيچ علاقه‌اي به كپي‌برداري از اجراي ديگران ندارم، فكر هم نمي‌كنم كه اجرايم شبيه به كسي باشد، اين را به جرات مي‌گويم چون همه كار من را ديدند و مي‌توانند در اين خصوص قضاوت كنند.
    
    _ به طور معمول چه عكس‌العملي در مقابل انتقادهاي بي‌پايه و اساس نشان مي‌دهيد؟

    عليخاني: همه آدم‌ها براي خود چند ملاك اصلي و چند فيلتر مهم دارند، از اين رو تمام انتقادهايي را كه مي‌شنوند از اين فيلترها رد مي‌كنند يا به آدم‌هاي اطراف كه برايشان قابل اطمينان بوده و كارشان را قبول دارند رجوع مي‌كنند، من اين افراد را در اطرافم دارم، پس از اين‌كه انتقادي مي‌شنوم ابتدا آن را با ملاك‌هايم سنجيده و از فيلتر رد كرده يا به آنها مراجعه مي‌كنم. در كنار تمام اين‌ها حرف ديگران را هم گوش مي‌كنم، البته تا زماني كه تشخيص دهم كه انتقادكننده از روي دلسوزي و واقعيت حرف مي‌زند و در اين زمينه بسيار باهوش هستم. شايد باورتان نشود، چند روز پيش ده دقيقه‌اي را پشت چراغ قرمز به انتقادهاي يك گل‌فروش خيابان گوش كردم؛ مثلا مي‌گفت چرا پاهايتان را آنقدر تكان مي‌دهيد! اين مورد به من و شايد خيلي از بيننده‌ها استرس مي‌دهد، در كل برخلاف خيلي از دوستان انتقادكننده چه كسي باشد اصلا برايم مهم نيست، مگر من مي‌توانم بيننده و مخاطبم را انتخاب كنم، هر كسي مي‌تواند تلويزيون را روشن كند و برنامه من را ببيند، از اينرو هر كه حق انتخاب داشته و مي‌تواند برنامه را ببيند حق انتقاد از آن مجري يا برنامه‌ساز را هم دارد.
    
    _ كميت يا اكثريت منتقدين برايتان اهميت دارد يا كيفيت و نوع انتقاد؟
    عليخاني: اكثريت برايم مهم است، چون احساس خطر مي‌كنم.
    
    _ حتي اگر اشتباه بگويند؟
    عليخاني: حتي اگر اشتباه باشد، چون معتقدم مشتري اول و آخر ما بيننده و مخاطب است.
    
    _ اما اين شما هستيد كه بايد در جايگاه يك مجري يك سري مسايل صحيح را القا كنيد؟
    عليخاني: براي اجرا چند روش را انتخاب مي‌كنم، اگر موفق نشوم بايد منتظر عواقبش باشم كه در اين صورت يا بايد خود را اصلاح كنم يا به خاطر آن عقايد، اجرا را كنار بگذارم.
    
    _ يا راه سوم كه نظرات اشتباه را تغيير دهيد؟
    عليخاني: با حرف شما كاملا موافقم، اما يك مجري فقط مي‌تواند تلنگر بزند نه اين‌كه فكر و ذهنيت مردم را تغيير دهد.
    
    _ چه انتقادي به شما وارد است؟

    عليخاني: برخي مواقع پرحرفي مي‌كنم كه البته اين از خاصيت اجراست.
    
    _ چه انتقادي از شما شده كه به نظرتان كم‌ لطفي است؟
    عليخاني: اين‌كه شبيه ديگران اجرا مي‌كنم.
    
    _ شبيه فرزاد حسني اجرا نمي‌كنيد؟
    عليخاني: نه، اصلا قبول ندارم؛ فرزاد دوست من است، اما قبل از اين‌كه او بخواهد اجرا كند، من اجرا مي‌كردم.
    
    _ شايد اين بينش از برنامه سال گذشته جزر و مد ايجاد شده باشد، زماني كه شما جايگزين فرزاد حسني شديد، به هر حال او دوست شما بود و مي‌خواستيد هر طور شده او را بازگردانيد، اما هنوز پس‌لرزه‌هايش باقي مانده...
    عليخاني: ستاره اسكندري در سريال نرگس جايگزين پوپك گلدره شد، همه تا آخر كار پوپك گلدره را مي‌ديدند... اين قضيه هم به اين شكل در آمده...
    
    _ چون قرار بود شبيه‌اش باشد...
    عليخاني: دقيقا از اين رو اسكندري هر چه تلاش مي‌كرد بازي خودش را ارايه بدهد نمي‌شد، جزر و مد هم چون از آغازش و به اسم فرزاد امضا شده بود، حالا همه از اين دريچه به ماجرا نگاه مي‌كنند، وقتي چند روز پيش اين انتقاد از من شد، خيلي شوكه شدم، نمي‌دانم كدام حالت من شبيه اوست.
    
    _ فرم نشستن، حركات دست يا اشاره به دوربين، صحبت با عوامل پشتدوربين و...

    عليخاني: يكسري از مديوم‌ها در اجرا بايد رعايت شود، شايد اجراي نشسته از من كم‌تر ديده باشيد، اما به لحاظ شناختي كه از اين تخصص دارم، مي‌دانم طرز صحيح نشستن در يك برنامه گفتگو به اين شكل يعني همان‌گونه كه من يا فرزاد مي‌نشينيم است. ولي اين دليل نمي‌شود كه من از روي كسي تقليد مي‌كنم؛ به نظر شما نوع ادبيات من شبيه فرزاد است؟
    
    _ به طور كامل نه، اما در برخي موارد بسيار شبيه و نزديك به هم است.
    عليخاني: فرزاد استانداردهاي اجرا را خيلي خوب مي‌داند و خيلي خوب هم استفاده مي‌كند، مثلا استفاده به موقع از يك واژه كه البته ممكن است در انتخاب اشتباه هم كند... اما من خيلي موافق اجرايش نبوده و علاقه‌مند نيستم به مانند او اجرا كنم، حالا اگر مي‌گفتيد شبيه به حسين پاكدل اجرا مي‌كنم، قبول مي‌كردم چون به او و كارش علاقه‌مندم و اين احتمال وجود داشت كه برخي حركات او در من اثر كرده باشد. هرچند دوست ندارم حتي شبيه او هم كار كنم.
    
  
  _ در اجرا، بازي هم مي‌كنيد؟
    عليخاني: اجرا خودش يك نوع بازي است و هيچكس نمي‌تواند اين را نقض كند، اما يكسري بازيگر كه وارد اين حيطه شدند، اصطلاح مجري - بازيگر باب شد، اما به عقيده من اجرا خيلي سخت‌تر از بازيگري است، هر كه نظري غير از اين دارد حاضرم ثابت كنم، چرا كه اجرا زنده است و به فرد استرس مي‌دهد
    
    _ اجرا را تا كجا دنبال خواهيد كرد؟
    عليخاني: تا زماني‌كه براي مخاطب تازگي و جذابيت داشته باشم، حداقل مردم دلشان برايم تنگ شود و سراغم را بگيرند نه اين‌كه حتي حالشان از قيافه من به هم بخورد.
    
    _ بهترين سوژه‌اي كه براي گزارش انتخاب كرديد؟
    عليخاني: سوال خوبي است؛ گزارش از نقاره‌زن حرم امام رضا(ع)، كه هشتاد و هشت سالش بود و نزديك به شصت و دو سال نقاره‌زني مي‌كرد. نكته جالب اين‌كه براي رفتن به جايگاه نقاره‌زن‌ها در حرم، پله‌هاي زيادي را بايد طي كرد كه حتي ما جوان‌ها زماني‌كه براي تهيه گزارش رفتيم، نفس كم آورده بوديم، اما او به راحتي تمام پله‌ها را بالا مي‌رفت در حالي كه در خانه‌اش به سختي حركت مي‌كرد. اين گزارش برايم خيلي دوست‌داشتني و عزيز است.
    
    _ زيباترين جمله‌اي كه شنيديد؟
    عليخاني: دو جمله از ويكتور هوگو كه خيلي دوستشان دارم: (هنر گوش دادن را فرا بگيريد تا فرصت‌ها به آهستگي در گذرد.( )همان قدر كه بال براي پرنده لازم است، اميد براي انسان.)
    
    _شعار برنامه جزر و مد اين بود كه خصلت‌هاي بد را كنار بگذاريم؛ يعني آدم يك خصلت بدش را براي يك ماه كنار گذاشته، ولي دوباره بعد از اتمام ماه رمضان همان رفتارهاي بد گذشته را تكرار مي‌كند...
    عليخاني: خيلي بد است كه ما فقط براي يك ماه رفتارمان را اصلاح كنيم، شعار من اين است كه در اين ماه خوب بودن را با زور هم كه شده تمرين كنيم تا كم‌كم برايمان عادت شود.
    
    _ اين شعار در خودتان مصداق عيني داشته است؟
    عليخاني: بله، به طور مثال از رمضان سال گذشته بدبيني را كنار گذاشتم.
    
    _ حــــرف‌هايي كه مـــي‌زنيد روي خود شما چقدر اثر مي‌گذارد؟
    عليخاني: بارها پيش آمده رواياتي كه با ادبيات خودم نقل كرده‌ام بيش از آنكه به ديگران تلنگر بزند، روي خودم اثر گذاشته است. مثلا‌ مدتي پيش درگير كاري بودم كه اطرافيان به شدت مرا از انجام آن منع مي‌كردند اما اصرار داشتم تا خودم آن را تجربه كنم... همزمان با اين مسئله برنامه‌اي را اجرا مي‌كردم كه در خصوص استفاده از تجربه ديگران بود. من در آن برنامه با قاطعيت گفتم: انجام كاري كه عاقبت نامطلوبش را ديگران نيز تجربه‌اش كرده اند، يك حماقت بزرگ است...، به قدري قانع كننده بحث كردم كه حتي مهمان برنامه هم قبول كرد، پس از اتمام برنامه به اندازه‌‌اي متاثر شده بودم كه شب تا صبح در خصوص آن كار فكر كردم...
    
    _ درست است احسان عليخاني ژست مي‌گيرد؟
    عليخاني: اگر منظورتان در اجراست كه هر مجري براي خود سبك به خصوصي دارد، ولي معتقدم هر برنامه يك كاراكتر اجرا مي‌خواهد كه با موضوع و محتواي كار همخواني داشته باشد و از نظر شخصيتي، همان هستم كه جلوي دوربين مي‌بينيد، مثل اقبال واحدي؛ او هم اين‌گونه است، چون خداي نكرده اگر يك مجري پشت دوربين با رفتارش جلوي دوربين تفاوت داشته باشد، بسيار متاثركننده خواهد بود و مردم هم به خوبي تشخيص مي‌دهند.
    
    _ غير از اجرا در چه حيطه‌اي فعاليت مي‌كنيد؟

    عليخاني: كارگرداني فيلم‌هاي كوتاه و ساخت تيزرهاي تبليغاتي؛ به طور مثال مجموعه ماه درآمد به مناسبت عيدفطر سال گذشته، مراسم قهرمان قهرمانان، جشن سالگرد شبكه سه و...
    
 
   _ مطالعه براي يك مجري چقدر لازم است؟
    عليخاني: صدر در صد، مگر مي‌شود بدون مطالعه آنتن را حفظ كرد، يك مجري چقدر مي‌تواند با كلمات بازي كند، بالاخره بايد لابه‌لاي حرف‌هايش مطلبي هم ارايه دهد كه بيننده از آن استفاده كند، به نظر من روز مرگ يك مجري است اگر بدون مطالعه در برنامه‌اي حاضر شود، اگر آنتن برايش حرمت و نگاه بيننده ارزش نداشته باشد، حتي اگر در لباس پوشيدن دقت نكند.
    _ اين مطالعات در چه زمينه‌اياست؟
    عليخاني: خب اگر موضوع برنامه تخصصي باشد كه به يك مجري متخصص نياز است و اگر موضوع مطالعه مشخص، مثل آقاي شجاعي‌مهر كه سال‌هاست در برنامه‌ خانواده اجرا مي‌كند، او ديگر يك متخصص امور خانواده است، اما برنامه‌‌اي كه بيننده عام داشته با موضوعات متنوع اطلاعات مجري همان اقيانوس كم عمق است.
    
    _ احسان عليخاني به طور مشخص براي جزر و مد در چه زمينه‌اي و چقدر مطالعه مي‌كند؟
    عليخاني: سال گذشته چهار كتاب و چهل مقاله در خصوص ازدواج خواندم، اما جزر و مد امسال نه مثل پارسال موضوع مشخصي در ارتباط با مهمان‌ها دارد و نه مانند يك برنامه روتين و عاميانه مجري مي‌تواند پر حرفي كند، از طرفي لحظاتي هستند كه داراي حرمت بوده و به طور معمول آدم‌ها در اين لحظات بسيار تاثير پذيرند، از جمله ساعت افطار. امسال از مهمان‌هايي در برنامه دعوت شد كه به يقين شصت، هفتاد درصد از آنها حرف‌هاي زيادي براي گفتن داشتند مثل پزشك معلولي كه از يك سالگي دو پايش را از دست داده بود. به طور مسلم او بيش از من در اين ساعت استحقاق حرف زدن داشت، از اين رو وظيفه اصلي من در جزر و مد پيوند دادن مهمان با بيننده است، يعني بايد موقعيتي فراهم مي‌كرديم تا بيشتر آنها صحبت كنند. اصلا تا كي قرار است كه مجري‌هاي ما يك تنه حرف بزنند، من و شما كه هم نسل هستيم، چقدر برنامه ديديم كه مجري تنها متلكم بوده و اطلاعاتي را كه يك ساعت پيش از كتاب گرفته يا عقايدش را به زور در مغز بيننده فرو مي‌كند.
    
    _ اجرا چقدر به خبرنگاري شباهت دارد؟
    عليخاني:اين دو مقوله خيلي به هم نزديك است، خبرنگاري حرفه شريفي است كه من خيلي دوستش دارم و اگر روزي از كارم محروم شدم، حتما اين حرفه را دنبال خواهم كرد(با خنده و البته كنايه...) البته نه خبرنگاري كه كار تكراري و روتين انجام دهد، بلكه عاشق خبر حوادث و جنجالي هستم، نمي‌دانم گزارش‌هايم در برنامه پسرهاي ايروني يادتان هست يا نه، اما سعي كردم هر گزارشي كه تهيه مي‌كنم متفاوت بوده و براي مخاطب جذابيت داشته باشد، به طور مثال از رفتن ايران به جام جهاني و بازي ايران- بحرين در تهران گزارشي كار كردم و به حواشي در اين گزارش پرداختم كه شايد كم‌تر كسي به آن توجه مي‌كرد و همين عامل باعث شد با وجود اين‌كه ورزشي نبودم، امتياز بالايي بگيرد.
    
    _ براي گزارش يا تهيه خبر معمولا چه سوژه‌هايي را انتخاب مي‌كنيد؟
    عليخاني: چون اصلا سياسي نيستم و در اين زمينه هيچ تخصصي ندارم، به طور حتم سوژه‌‌هايم سياسي نخواهند بود، همين‌طور با موضوعات خانواده هم رابطه خوبي ندارم، از اين رو دخالت نمي‌كنم، اما در مقابل به سوژه‌هاي اجتماعي بسيار علاقه‌مندم، هر چند معتقدم خانواده خيلي حساس‌تر و مهم‌تر از اجتماع است، چون قبل از اين‌كه فرد وارد جامعه شود در خانواده پرورش مي‌يابد.
    
    _ سخت‌ترين مصاحبه‌اي كه در زمينه اجرا يا گزارش انجام داديد؟
    عليخاني: چون اعتماد به نفس خوبي دارم، از هيچ‌كس واهمه نداشته و براي همين با هر كه فكرش را كنيد به راحتي گفتگو مي‌كنم و اصلا مقام و پستش برايم مهم نيست؛ اما سخت‌ترين از نظر فضا، برنامه‌اي بود كه در يك هلي‌كوپتر ضبط مي‌كرديم.
    
    _ در هر سه زمينه اجرا، بازيگري و كارگرداني تخصص داريد، به كداميك بيشتر علاقه‌منديد؟
    عليخاني: هر سه در موقعيت خود بايد انجام پذيرد، يك دوره زماني كه مربوط مي‌شود به سال‌ها پيش بازيگري مي‌كردم به خصوص در زمينه تئاتر، بعد شروع كردم به تيزر وكليپ ساختن و امروز هم اجرا، اما هميشه مراقب بودم اتفاقي نيفتد كه به ديگري ضربه وارد شود. مدتي پيش پيشنهادات مختلف و خوبي براي بازي از طرف دوستاني كه در زمينه كارگرداني قبولشان دارم به من شد، اما وقتي پيش خودم آناليز كردم، به صلاحم نبود كه به آن كارها جواب مثبت دهم، چون ممكن بود انرژيم جواب ندهد كه هم اجرا كنم و هم بازيگري.
    
    _ اجرا، كارگرداني را تحت‌الشعاع قرار نداده است؟
    عليخاني: هنوز هم كار اول من كارگرداني و ساخت تيزر و فيلم‌هاي كوتاه است.
    
    _ چي شد بعد از كار اول كه اتفاقي هم بود، اجرا را دنبال كرديد؟
    عليخاني: من به عنوان كارگردان وارد شبكه يك شدم و همان‌طور كه گفتيد كاملا اتفاقي در يكي از كارهايم جلوي دوربين رفتم، گر چه اوايل اصلا به اجرا علاقه‌اي نداشتم، اما رضايت اطرافيان، مرا به شوق آورد.
    
    _ الان اين علاقه ايجاد شده؟
    عليخاني: خيلي زياد، اما نه به اندازه كارگرداني.
   
 
    _ در دوران دانشگاه به خاطر احسان عليخاني بودن از لطف و حمايت اساتيد هم بهره مي‌برديد؟

    عليخاني: دانشگاه ما اصلا اين طوري نبود كه ارفاق كند. (اميررضا خادم) مي‌تواند اين گفته مرا تصديق كند، چون او هم يك دوره آنجا بود. حتي در برخي مواقع اساتيد موضع هم مي‌گرفتند.
    
    _ و صحبت خاصي نداريد؟

    عليخاني: آرزوي سلا‌متي براي مسلمانان جهان...
    
+ نوشته شده در  ششم آذر 1385ساعت 14:28  توسط فاطیما  | 

+ نوشته شده در  نوزدهم آبان 1385ساعت 23:55  توسط فاطیما  | 

15 آبان سالروز میلادت گلباران !

+ نوشته شده در  دوازدهم آبان 1385ساعت 0:27  توسط فاطیما  | 

+ نوشته شده در  دوازدهم آبان 1385ساعت 0:21  توسط فاطیما  | 

+ نوشته شده در  دوازدهم آبان 1385ساعت 0:17  توسط فاطیما  | 

جشن تو جشن تولد تمام خوبي هاست ، جشن تو شروع زيباي تمام شادي هاست .

تولدت مبارك

الهي صد ساله شي

                   نه صد و بيست ساله شي

نه صد و بيست سال كمه

                   هميشه زنده باشي .

+ نوشته شده در  دوازدهم آبان 1385ساعت 0:14  توسط فاطیما  | 

+ نوشته شده در  پنجم آبان 1385ساعت 10:47  توسط فاطیما  | 

             معجزه ي احسان

     در جستجوي انصاف تا پشت كوه قاف كردم

                                                 معدوم بودم

                   آنچه گمان كردم

                                          مكتوم مانده است .

امّا مروت اين گوهر ناياب

                            يالامحاله ، كمياب ، در هر كتاب

            گر چه كتابي نيست

                            منسوخ گشته بود و كاخ عدل

   از جور بانيان ستم كوخ گشته بود

 احسان مگر به معجزه مي ماند

                                ورنه به روي هيچ جز هيچ

هيچ بنايي را بنيان نمي توان كرد

   اين معجزست

                   معجزه ي احسان

                                             كه احسان را

       با صد هزار ترفند ويران نمي توان كرد .

+ نوشته شده در  پنجم آبان 1385ساعت 10:34  توسط فاطیما  | 

 

+ نوشته شده در  دوم آبان 1385ساعت 9:55  توسط فاطیما  | 

+ نوشته شده در  دوم آبان 1385ساعت 9:40  توسط فاطیما  | 

جزرومد از زبان حسنی

جدي‌ترين فعاليت فرزاد حسني به عنوان مجري به برنامه «نيمرخ» برمي‌گردد. شايد اجراي فرزاد حسني در اين برنامه يکي از مهمترين دلايل انتخاب او براي برنامه «کوله‌پشتي» بود. برنامه‌اي که با اجراي متفاوت حسني خيلي زود در ميان مخاطبان جاي خود را باز کرد و دوست و دشمن بسياري براي خود تراشيد.
وي درباره جزر و مد وماجراهای پیش آمده گفت: «نام برنامه را من انتخاب کردم جزر و مد به معني حول و تکان آب وقتي عاشق مي‌شود. آوردن عروس و دامادها در برنامه هم طرح خود من بود. حتي ظروفي را که در آن افطاري مي‌خورديم من انتخاب کردم

اما اين بار فرزاد حسني در ميانه، راهش را از بقيه مجموعه جدا مي‌بيند. به طوري که احسان عليخاني مجري جوان برنامه صبح آمد جايگزين او شد. بازار شايعات در ميان مخاطبان و همچنين وب‌سايت‌ها و وبلاگ‌هاي فارسي رواج پيدا مي‌کند. اما شايد باور نمي‌شد تنها دليل جدايي‌فرزاد حسني از گروه «جزر و مد» يک ميز باشد ميزي که به فاصله چند روز از رفتن او به جاي سابقش بازمي‌گردد. فرزاد حسني به پندار مي‌گويد: من در همان ابتداي برنامه گفته بودم که برنامه ما تعريف و شکل مخصوص به خود را دارد. درست است که ما براساس سنت ايراني بر روي زمين مي‌نشينيم اما به خاطر آنکه نشستن بر روي زمين به خصوص براي خانم‌ها مشکلي ايجاد نکند ميز مي‌گذاريم. من اين را شرط کرده بودم و آنها پذيرفته بودند. اما سر برنامه ششم ديدم دارند ميز را مي‌برند گفتم چه خبر شده جهازبرون است؟ ميز را بردند و سفره انداختند. من به آقاي زاهدي گفتم ما قبلا صحبت کرديم من روي زمين به اين شکل نمي‌نشينم. گفت: ننشين
.
با عوامل قرار گذاشتيم که من فقط خداحافظي کنم، علي زاهدي به محض آمدن از پخش، برنامه را قطع کرد و گفت: تو از حد وظايفت تجاوز کردي. من هم گفتم من در تمام مراحل کار در حدي بيش از يک مجري فعاليت کردم حالا سر اين موضوعي که قبلا توافق شده اين طور برخورد مي‌شود
.
پس از آنکه تيتراژ پاياني کار تمام مي‌شود فرزاد حسني کار را ترک مي‌کند و 35 دقيقه بعد احسان عليخاني با او تماس مي‌گيرد
.
احسان به من گفت: «فرزاد، مدير گروه اجتماعي با من تماس گرفته است و گفته از فردا من به جاي تو بروم اما من نمي‌دانم چه کنم مردم تو را به عنوان مجري اين برنامه مي‌شناسند. من هم گفتم ناراحت نمي‌شوم اگر تو به جاي من بروي و به اين ترتيب احسان به جاي من رفت. پس از رفتن من از اين برنامه آنها به اين نتيجه مي‌رسند که ميز برگردد در واقع به نظر مي‌رسد به دستور آقاي پورمحمدي رئيس شبکه ميز را برگرداندند.

+ نوشته شده در  دوم آبان 1385ساعت 9:13  توسط فاطیما  | 

اینم باحاله!

+ نوشته شده در  یکم آبان 1385ساعت 6:7  توسط فاطیما  | 

احسان عليخاني: انتخاب همسر مشكل‌ترين مسئله زندگي است

     

    
     در آبان هزار و سيصد... به دنيا آمدم، ساكن منطقه هروي تهران هستم و دانشجوي ترم آخر مديريت بازرگاني.
     به نظر من سخت‌ترين قسمت زندگي، انتخاب همسر است.
     در سال 77 وارد عرصه تئاتر شد و كم‌كم به تلويزيون راه پيدا كردم. به پيشنهاد دوست عزيز مقابل دوربين رفتم و برنامه‌هايي از قبيل صبح بخير ايران، مرواريد، قله‌هاي افتخار و باشگاه مهرورزان را اجرا كردم. همچنين برنامه صبح آمد هم اجرا كردم.
     اولين برنامه زنده‌اي كه اجرا كردم در سال 80 به عنوان مجري مهمان در روز تولد حضرت امير بود.
     از اعتماد به نفس بالايي برخوردارم و اين بهترين خصيصه در زندگي‌ام است. 
     اگر مجري‌گري نمي‌كردم شايد خبرنگار مي‌شدم.
     بهترين هديه‌ام، دوچرخه‌اي بود كه در سن 5 سالگي از مادرم گرفتم.
     بيادماندني‌ترين برنامه‌اي كه اجرا كردم، روز سالگرد «صبح آمد» بود كه در قوچان اجرا كرديم.
     سعي مي‌كنم در اجرا تپق نزنم، اگر هم اتفاق بيفتد به نوعي برطرف مي‌كنم.

     به جز كارهاي اجرا، يك شركت تبليغاتي دارم و تيزر مي‌سازم.
     يكي از دلايل پيشرفت انسان، وجود رقيب است، هنگامي كه آدم رقيب نداشته باشد، ممكن است در جا بزند.
     اگر رقيب من، رقابت ناسالمي انجام دهد، سعي مي‌كنم به او محترمانه تذكر بدهم، اما آن طور نيست كه خداي ناكرده مقابل بيننده همديگر را خراب كنيم، چرا كه آنتن تلويزيون حرمت خاصي دارد.
     در برنامه جزر و مد از خودم و فرزاد حسني‌كلي شايعه شنيدم و خواندم و همچنين شايعه شده بود كه من نوه دختري مرحوم منوچهر نوذري هستم!
     پژو GLX دارم و از رانندگي خيلي خوشم مي‌آيد، اگر جايي را پيدا كنم، پايم را تا آخر روي پدال گاز فشار مي‌دهم. گاهي اوقات هم به اتفاق دوستانم به پيست اتومبيلراني مي‌روم.
     خانواده‌ام بيشتر دنبال تحصيل و علم و اين طور چيزها هستند.
     مردم ما منتقدهاي باهوشي هستند و نقد را به معناي واقعي كلمه خوب انجام مي‌دهند و خالصانه مي‌گويند: حتي بهشون دروغ بگي، خوب مي‌فهمند، اين قدر برخورد با مردم رو دوست دارم كه خدا مي‌دونه، بعضي‌ها هم طوري كارشناسي انتقاد مي‌كنند.

     اعتبار مجري‌گري مرا مردم مشخص مي‌كنند.
     براي اين‌كه تاريخ مصرف يك مجري طول بكشد بايد يا كم‌ كار كند يا خيلي حرفه‌اي‌، در غير اين صورت براي بيننده خسته‌كننده مي‌شود.
     شهرت مثل لبه تيغ است، يك سمت خوب يك سمت بد، خيلي‌ها هم كه به شهرت مي‌رسند، ممكن است پشيمان شوند.
     گفته‌هايي در اجرا بر زبان آوردم كه مردم به من گفتند اين حرف‌ها در اندازه تو نيست، و همان امر باعث شده كه دلم در اجرا بشكند.
     بهترين مجري برنامه‌هاي زنده را نمي‌توانم معرفي كنم.
     طرفدار تيم خاصي هستم، اما نمي‌توانم بگويم، اين كه در حال حاضر پيراهن قرمز تن من است، دليل نمي‌شود پرسپوليسي باشم، البته شايد هم باشم.
     رنگ قلب همه مردم دنيا سفيد است، اين خودمان هستيم كه دل‌هايمان را رنگ مي‌كنيم.
     اين‌كه بتوانم كسي را شاد بكنم، مرا شاد مي‌كند.
     گناه كردن و سپس از عذاب وجدان مي‌ترسم، مي‌ترسم كه خداي ناكرده عاقبت به خير نشوم.
     بهترين غذايي كه دوست دارم در بيرون از منزل بخورم پيتزا است.
     مي‌گويند، 106 كيلو وزنم است، مي‌گويند شكمو هستم.
+ نوشته شده در  یکم آبان 1385ساعت 5:50  توسط فاطیما  | 

یه عکس خوشگل از ....

+ نوشته شده در  یکم آبان 1385ساعت 5:32  توسط فاطیما  | 

امروز که خیلی بدقولی کردید.از بچه گی بدقول بودید؟

به خدا سرم شلوغه.اهل کلاس گذاشتن نیستم.یا مثل بعضی ها باشم که می گن اگر سر قرارت دیر بری کلاس داره.

بگذریم.از چند ماهگی حرف زدید؟

نمی دونم ولی مطمئنم زود حرف زدم .چون الان دارم نتایجشو حس می کنم.

چند ماهگی دندان در آوردید؟

(می خندد!) نمی دونم به خدا.از مادرم می پرسم بعدا به شما می گم !

با چه اسباب بازی هایی بیشتر بازی می کردید؟

توپ.تفنگ

خاک بازی هم می کردید؟

نه بابا .چون مادرم پرستار بود نمی گذاشت با خاک و گل بازی کنم.

الان چه طور؟

آره .وقتی می رم شمال با شن خیلی بازی می کنم.

خاله بازی هم جزء بازی های کودکی تان بود؟

آره خیلی دوست داشتم .در کل من خیلی شیطنت می کردم.

همبازی شما بیشتر چه کسی بود؟

(می خندد!)من با دخترها همبازی بودم ! ولی بیشتر با پسر خاله ام {امیر حسام} صمیمی بودم و بازی میکردم .چون اون یه ماه از من کوچکتر بود و ما با هم بزرگ شدیم .امیرحسام بهترین دوست من بود.

هنوز هم با او ارتباط دارید؟

تا قبل از دانشگاه با هم بودیم .ولی او مهندسی قبول شد .من مدیریت .بعد هم که درگیر کار شدیم . فقط در میهمانی ها همدیگر را می بینیم.

از بین اعضای خانواده به چه کسی از نظر عاطفی وابسته تر بودید؟

مادرم.هنوز هم من همه چیزو به مادرم می گویم .مادر زندگی من است.

از شیطنت هایتان برای ما بگویید.

یکبار وسط یک فرش دوازده متری را با شمع سوزاندم .روی فرش بیست تا شمع روشن کرده بودم.

چند سال داشتید که این کار را کردید؟

پنج سال.

چرا؟

دیده بودم که مادرم توی سقا خانه شمع روشن می کرد این تصویر در ذهنم مانده بود.

عکس العمل مادرتان چه بود؟

چیزی نمی گفت . ته تغاری بودم دیگه.(با خنده!)

به خاطر شیطنت اصلا از جانب مادرتان تنبیه نمی شدید ؟

خوب چرا . گاهی گوشمو می کشید.

باز هم از شیطنت هایی که در منزل انجام می دادید بگویید.

من کسانی را که دوستشان دارم اذیت می کنم .البته بیشتر حرص می دهم .مثلا این که خواهرامو خیلی اذیت می کنم.ولی یادم هست که خیلی بچه بودم که ماهی قرمزها را دانه دانه از آب در می آوردم و می انداختم روی فرش. تا بیست می شمردم.دوباره می انداختمش داخل آب .اگر زنده می شد آن قدر این کارو می کردم تا بمیرد و بعد ماهی بعدی.

در مدرسه تنبیه هم می شدید؟

من اگر درسخوان نبودم هیچ کجا جای من نبود ولی یکبار ناظم مدرسه منو بد جوری تنبیه کرد . آخه خیلی شیطنت می کردم.

با بچه های مدرسه دعوا می کردید؟

خیلی .(با خنده!)

کتک می خوردید؟

من چون بزرگتر بودم می زدم .البته یه جاهایی کتک هم می خوردم .مادرم هفته ای یک بار به خاطر شیطنت های من به مدرسه می آمد . چون شیطنت در وجود من همیشه بود و هنوز هم هست.البته بعضی هاش بد آموزی داره!

راز دار بودید و یا راز بچه ها را فاش می کردید؟

من کلا با این کلمه راز مشکل دارم .اگه رازه نباید به کسی بگی چون اون دیگه راز نمی شه ولی من هنوز هم رازدار هستم و خیلی از دوستانم مشکلاتشان را برای من می گویند. بعضی وقت ها هم نقش یک مشاور را برایشان بازی می کنم .

خودتان هم رازی دارید که به کسی نگفته باشید؟

نه من اصلا راز ندارم چون خیلی رک هستم ولی همیشه از کودکی رازدار بودم .البته راز بچه ها معمولا همان شیطنت های کودکی بود که به هم قول می دادیم به کسی نگوییم.مثلا زنگ درها را می زدیم و فرار می کردیم .این می شد راز ما.یا این که وقتی برق می رفت روی زنگ ها چسب می زدیم . تصور کنید وقتی برق می آمد چه اتفاقی می افتاد .یک بار روی زنگ های خودمان چسب نزدیم و همسایه ها فهمیدند و راز ما لو رفت ولی بعد ها مراقب بودیم تا کسی شک نکند.

گناه خودتان را گردن کسی می انداختید؟

یک بار در مدرسه جشن مبعث بود.من به اتفاق چند نفر از بچه ها رفتیم گوشه حیاط نشستیم. یکی از بچه ها ضرب آورد من هم چون خوب ضرب می زدم شروع کردم .بچه ها هم دست می زدند و کلی مسخره بازی می کردیم .نگاهم به ناظم افتاد که از ته حیاط می آمد .یکی از بچه ها گفت:به من هم بده بزنم.با دیدن ناظم ضرب را به او دادم و خودم کنار رفتم .تا رسید دنبال کسی می گشت که ضرب می زند طفلک پسره فکر می کنم این نا جوانمردانه ترین حرکت زندگی من بود.(با خنده)

چرا این کار را کردید؟

چون می دونستم ناظم ما بد جوری تنبیه می کند.منم ازش می ترسیدم .البته بر عکس آن اتفاق می افتاد و من گناه کسی را به گردن می گرفتم.

شما که بچه زرنگ بودید حتما تقلب می رساندید . درسته!؟

بله .البته من یک تقلب را پایه گذاری کردم.

در موردش توضیح بدهید.

این تقلب من بیشتر در فصل سرما که از کاپشن استفاده می کنیم کاربرد دارد. معمولا کاپشن را پشت صندلی خودت آویزان می کنی . اما ما کاپشن را مقابل صندلی جلویی آویزان می کردیم . همین طور پشت سر هم . برگه چک نویس را هم داخل جیب می گذاشتیم و به نوبت کاپشن را تن می کردیم و از روی کاغذ می نوشتیم .این کاپشن تا ته کلاس همین طوری می رفت.(با خنده!)

پول تو جیبی شما چقدر بود ؟

کم نبود.به نظرم اندازه بود.

بیشتر چه می خریدید؟

خوراکی .مثل آلبالو و ....(بوفه مدرسه رو آباد می کردیم.)

پس اهل پس انداز نبودید؟

نه من در حال حاضر هم پس انداز کردن بلد نیستم .باورتان نمی شود اگر بگویم که من حساب بانکی ندارم و همه پولم را خرج می کنم.مادرم همیشه در این مورد با من مشکل دارد.

به غیر از خوراکی هر چیزی که مد می شد را می خریدید؟آره.مادرم خوش سلیقه بود و همیشه لباسهای خوب برایم می خرید.

از رویای کودکی تان هم برایمان می گویید؟

بله . من شوهرخاله ای داشتم که مهندس برق بود و یک کارگاه داشت که یک سری قطعات تولید می کرد .من عاشق حرکات او بودم . اینکه عینک مخصوص می زد و با لحیم کار می کرد و چیز هایی می ساخت و بسته بندی می کرد. به همه می گفتم می خوام مهندس بشم .با این که نمی فهمیدم مهندس یعنی چه . ولی الان هیچ کار فنی بلد نیستم . فقط بلدم لامپ عوض کنم.(با خنده!)

با این وجود شما فکر می کنید مرز تخیل و واقعیت کجاست؟

من مخالف تخیل نیستم چون یکی از پله های ترقی و پیشرفت بشر تخیل بوده. مثل ژول ورن که کارش در یک زمانی احمقانه بود ولی بعد تبدیل به واقعیت شد. کاملا قبول دارم که انسان باید تخیل داشته باشد چرا که بعضی وقتها بسیار شیرین است اما معتقدم که عیار لحظات آفتابی زندگی واقعی آدم خیلی لذت بخش تر از لحظات رویایی است ولی رویا می تونه یک انرژی تلنگر و یا تصویر ذهنی برای حرکت آدم باشد.

در سنین پایین تر سفر مجردی هم می رفتید؟

نه....مگه میشه! خیلی بده.(با خنده!)

چرا؟!

کدوم پدرو مادری اجازه می دن ؟!

بدون اجازه ی پدر و مادر منظورم بود.

یه دفعه بگو فرار کردم یا نه ! (با خنده!)

اردو چه طور؟

بله چون فضا هم باز بود بسیار شیطنت می کردم.

در کودکی مقابل آینه می ایستادید حرف بزنید؟

بله . این کار رو خیلی دوست داشتم. هنوز هم مقابل آینه می ایستم و حرف می زنم . در کل آینه رو خیلی دوست داشتم.

وقتی مادرتان نماز می خواند پشت سرش می ایستادید؟

بله . این کارو خیلی دوست داشتم . البته بعضی وقتها مهرش رو بر می داشتم و اذیتش می کردم .اصولا نماز یک اتفاق جالبه . چون یک سکونی در این ارتباط هست که در هیچ ارتباطی نیست.به همین دلیل برای بچه ها هم جذاب است.

اصلا یادتان هست که اولین بار کی نماز خواندید؟

بله . بعد از جشن تکلیف چون مادرم و خواهر و برادرم برایم کیک و کادو گرفتند صحنه آن روز هنوز هم در ذهنم مانده اولین گفت و گو با خدا !

و اولین باری که روزه گرفتید؟

روزه کله گنجشکی زیاد گرفتم .چهار وعده می خوردم و می گفتم روزه هستم (با خنده!) ولی ۱۳-۱۲سالم بود که روزه کامل گرفتم و خیلی بهم چسبید.

در دوران کودکی نذر هم می کردید؟

آره. خیلی این کارو می کردم. نذر می کردم و حاجتم رو می گرفتم و بعد می گفتم : خدایا تو که داری پس بی خیال شو....نذرم رو ادا نمی کردم . خوب بچه بودم دیگه.

معمولا پسر بچه ها رابطه ی زیاد خوبی با خواهرشان ندارند.ارتباط شما چگونه بود؟

من از وقتی که خودمو شناختم همه ازدواج کرده و رفته بودند ولی خیلی دوست داشتم که یک خواهر کوچکتر داشتم و اذیتش می کردم.

چند سال داشتید که پشت فرمان اتومبیل نشستید؟

از۱۶-۱۵ سالگی ماشین خواهرمو بر می داشتم . یکبار هم تصادف کردم . الان اگه بفهمه پوستمو می کنه !(با خنده!) ولی واقعا من در آن سال ماشینو روشن می کردم و می بردم بیرون ولی از بچه گی رانندگی رو دوست داشتم . این خاصیت پسرهاست!

به عنوان آخرین سوال می خواهم از زمانی بپرسم که هیئت های عزاداری تشکیل می شد. قطعا شما هم در این مجالس شرکت می کردید؟

بله.۱۳-۱۲سالم بود که یک هیئت درست کردیم .البته خانواده ها خیلی به ما کمک می کردند. برای ما پرچم و زنجیر و دهل می خریدند. ما هم دسته راه می انداختیم و یکی زنجیر می زد یکی می خواند . من هم دهل می زدم . ۸-۷نفر بودیم . شبها هم شام می دادیم . مثلا یک شب یکی ماکارونی می آورد آن شب به هیئت ماکارونی می دادیم. یک شب پیتزا ....خیلی باحال بود(با خنده!). من معتقدم مجلس عاشورا و امام حسین (ع) متعلق به عده ی خاصی نیست بلکه متعلق به همه است.

ممنون که به ما اجازه دادید خاطرات کودکی و نوجوانی شما را مرور کنیم . نظر خودتان در این باره چیست؟

خوب بود . گاهی لازم است که آدم خاطرات کودکی اش را در ذهن مرور کند .

+ نوشته شده در  یکم آبان 1385ساعت 5:24  توسط فاطیما  |